کات دوباره صفحه اول تماس با کات دوباره RSS                     قالب کات دوباره
  
کات دوباره سینما با سعید روحی
انعکاس رویدادهای سینمایی و تلویزیونی
سعید روحی شنبه هفتم دی 1392
      

سریال فاخر و زیبای در چشم باد کاری درخشان از استاد مسعود جعفری جوزانی  در مدت هشت سال ساخته و پخش گردید . این سریال بازیگران جوانی را به عرصه سینما و تلویزیون معرفی کرد که شاخص ترین آنها نیوشا ضیغمی است در نقش یک دختر روستایی که قرار است با عباس جوانی از یاران میرزا کوچک خان جنگلی ازدواج کند . هفت قسمت ابتدایی این مجموعه بیشتر حول محور این پسر و دختر عاشق و حمله نیروهای قزاق به جنگل  میچرخد. نكته جالب صحبت كردن با لهجه گیلانی نیوشا ضیغمی و تفاوت بسیار با نقش های این روزهای او در فیلمهاست .

www.aparat.com/saeedryra


کلید واژه های کات دوباره: نيوشا ضيغمي و حرف زدن با لهجه گيلاني, استاد مسعود جعفري جوزاني, در چشم باد
سعید روحی شنبه هفتم دی 1392
     

            

اشك تمساح حكایت خودشیفتگان ، فریبكاران و دروغگویان است . آنهایی كه با هزار حیله و ترفند و خود را پشت نقاب آدمیت جا زده و تا میتوانند از همه ، پل و نردبانی برای پیشرفت و سعادت خود میسازند و به محض عبور از پل ، دیگر جز خویشتن كسی را نمیبینند و نمیشناسند . قدر دان زحمات دلسوزانی كه صادقانه برایشان گام برداشتند نیستند  ، بلكه با  وقاحت ، زشت ترین الفاظ را نثار آنان میكنند . چند سكانس از تله فیلم داستانی اشك تمساح با بازیگری هوشنگ رضایی ، افشین رشیدی ، سارا دوستی و... به كارگردانی سعید روحی .

براي مشاهده بخشهايي از اين فيلم ميتوانيد به نشاني: www.aparat.com/saeedryra

مراجعه فرماييد.


          

               براي ديدن عكسهايي از اين فيلم به ادامه مطلب مراجعه نماييد


کلید واژه های کات دوباره: اشك تمساح را باور نكنيد, سارا دوستي, هوشنگ رضايي, افشين رشيدي, خودشيفتگان

ادامه مطلب...
سعید روحی یکشنبه بیست و ششم آبان 1392
               

          

امام حسین ( ع ) در روز عاشورا ، هنگامی كه از همه سو مورد تاخت و تاز و ناجوانمردی دوستان دیروز و دشمنان امروز قرار گرفته بود ، تنها به برادرش و یار و یاور فداكارش ، حضرت ابوالفضل العباس می اندیشید . امام  میدانست كه اگر برادرش بود ، احدی به خود ، اجازه نزدیك شدن به كاروان و خیمه های او را نمیداد و نام ابوالفضل ، لرزه بر اندام دشمنان  امامت می انداخت . اين ويديو كليپ  ، زمزمه ها و درد و دلهای امام حسین ( ع ) است ، با برادر  و علمدارش ،حضرت عباس ، با مداحی حاج محمود كریمی عاشورای 1392 . ويديو را ميتوانيد در سايت آپارات  مشاهده كنيد.

www.aparat.com/saeedryra 



کلید واژه های کات دوباره: درد و دل امام حسین با حضرت عباس, ع, ظهر عاشورا, با مداحي حاج محمود كریمی
سعید روحی چهارشنبه دهم مهر 1392
              
 در  روزگار ما بعضی افراد بخاطر زیاده خواهی و حرص و حسادت ، اصول انسانی مانند : عاطفه ، مهربانی ، احترام به بزرگتر ، قدر شناسی و عفت كلام را قربانی ، هتاكی ، فحاشی ، تخریب شخصیت ، دروغ ، كینه توزی ، و هر چه صفات زشت و غیر انسانی میكنند ، رضا صادقی عزیز باز هم با خلق ترانه ی زیبا به نام كفش آهنی به كمك همه كسانی كه از این انسان نماهای سیاه دل ، زخم به سینه دارند می آید . وقتی كه لبخند دشمنانت برای افتادن توست برخیز تا آنان بگریند.

به دليل ضعف فني در سيستم بلاگفا كه متاسفانه تنها سيستم وبلاگدهي در كشور است كه امكان پخش هيچگونه ويديويي را ندارد و تلاشي هم براي فراهم آوردن تسهيلات و امكانات براي    مشتركين خود  نميكند و كماكان با همان سبك و شيوه روز اول ادامه ميدهد ، قادر به ديدن اين ويديو كليپ در بلاگفا نيستيد ، لذا مانند هميشه كه به ما لطف داشتيد و همراهمان بوديد ، اين  ويديو را در سايت  آپارات  به  نشاني       www.aparat.com/saeedryra
 مشاهده فرماييد.


کلید واژه های کات دوباره: با كفش آهني روي دلهاي سياه, رضا صادقي, وقتی كه لبخند دشمنانت برای افتادن توست برخیز تا آن
سعید روحی پنجشنبه شانزدهم خرداد 1392
        

             محسن چاووشي و ناگفته هايش

    رفيق من سنگ صبور غمها
                 به ديدنم بيا كه خيلي تنهام

محسن چاووشی سرشار از احساسات پاك و بی آلایشی ایست ، كه ریشه در ذات مهربان و نگرش عمیقش به مردم دارد . با مروری بر كارنامه او به وضوح میتوانیم رد پای حمایت و همدلی او ، از كسانی كه فراموش شده اند و یا مورد بی مهری قرار گرفته اند را ببینیم .در ابتدا چاووشي با پخش چند قطعه از كارهايش موجي جديد در موسيقي ايران زمين براه انداخت و خود را جاودانه ساخت . جواناني كه هر هفته و هر روز از يكديگر ميپرسند ، كار جديدي از چاووشي نيامد؟ مردم ، بله اين مردم بودند كه او را صدا زدند و خواهان او بودند و هستند . مردمي كه فرق هنرمند متظاهر و عوام فريب را از هنرمندان با اصالت و صادق ميدانند ، احساسي كه از دل و جان هنرمندي مانند محسن چاووشي آواز و ترانه ميشود را ميفهمند و حمايتش ميكنند . با اين مقدمه در وصف اين خواننده خاكي ، با معرفت و كار بلد موسيقي كشور ، درد و دلهايش را بخوانيد  و او را بيشتر بشناسيد .

        
  براي ضبط ترانه هاي علي سنتوري پتو را روي سرم كشيدم و خواندم
 
  محسن چاوشی زیاد اهل حرف زدن و گفتگو نیست وهمین شاید باعث شده هر خبر کوتاهی از او در رسانه ها، به شدت مورد توجه قرار بگیرد. وقتی در مورد این پرونده و کلیات آن هم به او گفتیم، خواست که بیشتر بداند. همه جزئیات را گفتیم و بعد کمی سکوت کرد و پس از دقایقی گفت : بیا از فضای مصاحبه و گفتگو بیرون بیائیم و واقعی تر به این اتفاق بپردازیم. تصویرسازی های من درباره این اتفاق خیلی دقیق نیست و لحظات محوی در ذهن ام مانده. بیا بازی را یک جور دیگر شروع کنیم. انگار که قرار است جزء به جزء یک اتفاق را شرح دهیم. هستی؟ 
بودم و اوضاع جوری پیش رفت که می خوانید. این هم یک جورش است دیگر... متوجه اید که؟
 
  •   مکان: تهران، خیابان خوش – هاشمی ، منزل شخصی
هنوز مجوز نداشتم و کم و بیش آثار و قطعاتم را می شنیدم که در مکان های مختلف و سیستم پخش ماشین ها، شنیده می شود. اوضاع مالی خیلی بدی داشتم و شهرداری تنها استودیویی که در حیاط ساخته بودیم و در آن قطعاتم را ضبط می کردم را دستور تخریب اش را داده بود. ظاهرا ینا بر قوانین شهری محیط مسقف در حیاط آن محل داشتن، جرم بود. استودیو را که خراب کردند، دیگر فاصله ای تا آخر دنیا برایم باقی نمانده بود. هیچ انگیزه ای نداشتم و اوضاع مالی و زندگی ام هم خیلی بد بود.

در اوج این شرایط بود که تلفن ام زنگ خورد. جواب دادم و آقایی از آن طرف خط گفت : سلام من شریفی نیا هستم! 

تعجب کردم و قبل از اینکه بیشتر بپرسم، ادامه داد:   حامد شریفی نیا، برادر زاده محمد رضا شریفی نیای معروف!  همان روز و همان لحظه ایشان به من گفت که آقای داریوش مهرجویی  برای فیلم جدیدشان می خواهند که بخوانی و چند قطعه بسازی. توضیحات لازم را داد و قرار شد در خانه آقای مهرجویی برای یک جلسه مشترک حاضر شویم و صحبت های لازم را انجام دهیم.
 
       
  •   مکان: اُزگل ، منزل شخصی داریوش مهرجویی
شرایط مالی من جوری بود که حتی پول نداشتم تا بالای شهر بروم. آدرسی که این دوست به من داده بود و قرار بود در آنجا آقای مهرجویی را ملاقات کنیم حوالی محله  ازگل  تهران بود و با محله ما فاصله زیادی داشت. چاره ای نداشتم و از یکی از دوستانم خواستم که من را به با ماشین اش برساند. باور کن الان باز هم من را بردی به همان سالها و مرور این خاطرات حالم را بد می کند. خلاصه رفتیم و نشستیم و بعد از سلام و احوالپرسی و آشنایی، آقای مهرجویی صحبت هایش را شروع کرد:  بعضی از کارهایت را شنیده ام و فضایی که تو می خوانی خیلی به فضای فیلم جدید من نزدیک است.  خیلی با احترام گفتم آقای مهرجویی، من تا به حال کار موسیقی فیلم نکرده ام و هیچ شناختی هم در این باره ندارم. ولی ایشان توضیح دادند که قرار نیست موسیقی فیلم را بسازم و از من چند قطعه برای این فیلم می خواهند که بسازم و بخوانم. بعد فیلم نامه ای را به من دادند و گفتند برو این را بخوان و شروع کن.


       
 

فیلمنامه را خواندم و بعد دو نسخه از آن تهیه کردم و دادم به حسین صفا  و امیر ارجینی  خواستم که آنها برای آن و با موضوعیت و محوریت اش، ترانه بنویسند. ترانه سروده شد و تنها چیزی که از حذفیات این ترانه یادم مانده، مصرع: علی بی نوای سنتوری  بود که من خیلی هم دوستش داشتم. آقای مهرجویی به شدت درگیر تلفیق سنتور در این قطعه بود و خیلی سفارش کرده بودند. من هم زمانی که موسیقی قطعات را می شاختم فقط به این فکر می کردم که خدایا سنتور را چطور وارد کنیم؟

از طریق یکی از دوستانم با فردی به نام  محسن حسینی  آشنا شدم. ایشان نوازنده سنتور بودند و خیلی ها هم تعریف اش را می کردند. اما از بد قصه، منزل اش در قم بود و این کار را برای من خیلی سخت می کرد. از همان دوستی که با ماشین اش من را به منزل آقای مهرجویی رسانده بود، خواستم که به قم برویم. بنده خدا قبول کرد و بی هیچ درخواستی و رفاقتی من را پیش این دوست نوازنده برد. همان روز و با یک بدبختی زیاد روی ملودی سنگ صبور  سنتور زدیم و با برخی وسایل دم دستی ضیط اش کردیم. کارها را پیش آقای مهرجویی بردیم و ایشان گفتند: نه اینها اصلا خوب نیست. همه بخش هایی که سنتور زده شده را حذف کنید. با آقای اردوان کامکار صحبت کرده ایم و ایشان قرار است برایمان سنتور بزنند.


     

در دلم گفتم خوب این را از اول می گفتی تا ما تا قم نمی رفتیم! دوباره باید ملودی ها را از اول و بدون سنتور می زدیم و ضبط می کردیم. هیچ امکاناتی را واقعا نداشتم و دیگر نمی دانستم چکار باید بکنم. دوباره مجبور شدم زنگ بزنم به یکی از دوستان و از او بخواهم که کیبورد اش را برای یک شب به من قرض دهد. آن دوستم با این کیبورد کار می کرد و برنامهمی رفت و درواقع منبع در آمد اش همبن کیبورد بود. بزگواری زیادی کرد ویک شب دیگر به من قرض اش داد. یک میکروفن قدیمی هم از همان استودیویی که مجبور شده بودیم خراب اش کنیم، بیرون کشیدم و نشستم برای ضبط کارت ها. خوب یادم هست که آن زمان کامپیوتر من، از آن سیستم هایی بود که کارت صدایش on board بود!  

حالا داستان داشتیم سر محل ضبط کارها. نه استودیویی بود و نه مکان مناسبی که در آن بشود وکال (صدای خواننده) را در آن ضبط کنم.


    
 
  •    تهران، خیابان خوش – هاشمی ، منزل شخصی
چاره ای جز این نداشتم که در خانه و در یکی از اتاق هایمان کار ضبط را انجام بدهم. به کمک مادرم یک پتو را با میخ به جلوی پنجره زدیم و دیوارها را هم با پتو پوشانیدم تا صدا نپیچد. مادرم از اتاق بیرون رفت و با یک پتو از بیرون، در اتاق را پوشاند. خودم هم از این طرف در یک پتو آویزان کردم تا بتوانم در نهایت فضایی را در اختیار داشته باشم که در آن بشود وکال گرفت. بعد از همه این ماجراها، پتو را کشیدم روی سرم و در همان شرایط خواندم  و همه وکال را ضبط کردم. از زیر پتو که بیرون آمدم، علی سنتوری  به دنیا آمده بود. همان نسخه هم نهایی شد و پخش شد.
 
           
  •   مکان: اُزگل ، منزل شخصی داریوش مهرجویی
در قرار بعدی، آقای مهرجویی بود و من و آقای کامکار. قطعه زخم زبون  فقط پذیرفته نشد و قرار شد که تنظیم آنرا خود آقای کامکار بر عهده بگیرند. همان روز آقای کامکار قرار استودیو گذاشتند و با هم رفتیم برای ضبط مجدد زخم زبون  خوب یادم هست که ایشان یک 206 دنده اتومات داشتند و با هم به استودیویی واقع در میدان جمهوری رفتیم. کار را خواندم و دوباره ضبط شد. در آن دوره خیلی ها سعی داشتند که آقای مهرجویی را از تصمیم اش منصرف کنند تا مندر این پروژه قرار نگیرم. خیلی ها مستقیم این اتفاق ها را به من می رساندند تا من شرایط ات چندان خوب نباشد. اما آقای مهرجویی با قدرت روی تصمیم شان ایستادند و تا آخر هم کم نیاوردند. بعد در اولین اکران این فیلم در سعد آباد وقتی همه مردم سرپا ایستادند و دست زدند، ظاهرا خود آقای مهرجویی به همه مخالفان حضور من یک نگاه پر معنایی داشته و خیلی ها درباره آن نگاه آقای مهرجویی به من گفته اند.


      
 
  •   من ، بهرام رادان، و بقیه ماجرا...
دوران توقیف فیلم از راه رسید و آن اتفاقات و لحظات بد. در یکی از رستوران های بالای شهر به همراه آقای  فرازمند  و  بهرام رادان  جلسه ای را داشتیم با این موضوعیت که بهرام رادان به جای من روی این قطعات بخواند. از قبل هم می دانستم که این اتفاق افتاده و چیزی به من نگفته اند. اما ظاهرا صدای آقای رادان رو ی این قطعات ننشسته بود و آقای مهرجویی راضی نشده بود. راستش را بخواهید من از اینکه فیلم به خاطر صدای من توقیف شده بود حس خیلی بدی داشتم. باور کنید حتی راضی بودم صدای من هم از فیلم حذف شود ولی کار همه راه بیفتد و فیلم اکران شود. در آن جلسه به هیچ نتیجه ای نرسیدیم. یعنی نمی شد هم به نتیجه ای رسید. بعد به گوشم رسید که آقای مهرجویی همچنان روی مواضع خود ایستاده و اصرار دارند که فیلم با صدایمن بیرون بیاید. بعد هم که آن جمله معروف ایشان در رسانه ها منتشر شد تا بک جورهایی حررف آخر را زده باشند: بیشتر خانواده های ایرانی اگر نان هم سرسفره شان نباشد، یک سی دی محسن چاوشی دارند...
          
  •   مکان : سینما فلسطین، روز اولین اکران سنتوری 
اولین اکران فیلم در سینما فلسطین بود و من به همراه همسرم رفتی که فیلم را ببینیم. من جزو آخرین کسانی بودم که وارد سالن شدم. اصلا جا نبود و خیلی سخت توانستیم بنشینیم. اقای فرازمند و اقای شایسته هم بودند. تا آخر فیلم نشستم و تماشا کردم. فیلم تمام شد و همه در حال ترک سالن بودند ولی من هنوز سرجایم نشسته بودم. فقط می خواستم ببینم اسمم در تیتراژ هست یا نه... اسمم مجوز گرفته بود یا نه؟

تیتراژ تمام شد و اسمم نبود. ننوشته بودند و دلیلش را هم هیچوقت نفهمیدم...

7 – 8 ماه گذشت  داستان فیلم هر روز وارد فاز جدیدی می شد. خودم هم خسته شده بودم. بعد یکی از دوستانم زنگ زد و خیلی راحت گفت :  فیلم لو رفت..بیا من سی دی اش را هم دارم...  گفتم : باورم نمی شه، غیر ممکنه...  رفتم و سی دی را ازش گرفتم . رویش نوشته شده بود : سنتوری  زنگ زدم به بهرام و فرازمند. گفتند از از روسیه و کانادا لو رفته و خلاصه داستان سنتوری با همان تماس، برای من تمام شد... 


      
 
 

کلید واژه های کات دوباره: محسن چاووشی, داريوش مهرجويي, ترانه هاي علي سنتوري را زير پتو خواندم
سعید روحی یکشنبه هجدهم فروردین 1392
        عسل بديعي با هفت سيمرغ بلورين پرواز كرد

بازيگر جوان سينماي ايران عسل بديعي چند روز قبل و در هفته آغازين سال 1392 بر اثر بيماري جان به جان آفرين تسليم كرد. بديعي كه اولين فيلمش را با كيانوش عياري آغاز كرده بود چند سالي به عنوان بازيگر جوان و با استعداد سينما در پروژه هاي مختلف سينمايي و تلويزيوني به ايفاي نقش پرداخت . همه رسانه ها و سايتهاي داخلي و خارجي از فيلمها و كارنامه بازيگري اش گفتند و نوشتند اما مهمترين و بهترين نقش عسل بديعي امضاي كارت مخصوص اهداي عضو پس از مرگ بود . او بسان فيلم بودن يا نبودن كه هميشه و همه جا به دنبال اهدا كننده خود براي پيوند ميگشت و دنيا را سفر ميكرد ، اينبار بدون اينكه كسي به دنبال او و خانواده اش بدود ، رضايت بگيرد  ، فكر و جسم و روحشان بيمارتر گردد ، خود ، در كمال اراده و صحت عقل و انديشه ، اعضاي بدنش را به ساير هموطنان اهدا كرد تا هفت خانه و هفت خانواده و هفت محله و هفت شهر  ، از سلامتي و حضور عزيزانشان شاد و خرسند شوند. آفرين بر تو و روح بلندت . آمال و آرزوي اكثر بازيگران سينما دريافت سيمرغ بلورين بهترين بازيگري ايست كه اينبار عسل بديعي با بازي در بهترين و واقعي ترين نقش زندگي خود توانست هفت سيمرغ بلورين از مردم و خانواده هاي بيماران و همه ايرانيان هنردوست ، دريافت كند و هزاران هزار سيمرغ از خداوند متعال براي اين عمل خداپسندانه اش ، انشاالله... عسل بديعي ، فردا جسمت را به خاك ميسپارند اما هفت عضو ، از اعضاي بدنت ، با هفت جسم و صاحب جديد ، براي بدرقه ات مي آيند و در روزگار ما مي مانند تا خوبي و بزرگي و بخشش تو را براي همگان بازگو كنند.

عسل بديعي و بازي در آخرين سكانس زندگي

عسل بديعي

عسل بديعي

عسل بديعي

  عسل بديعي

عسل بديعي

 


کلید واژه های کات دوباره: عسل بديعي با هفت سيمرغ بلورين پرواز كرد
سعید روحی پنجشنبه هفدهم اسفند 1391

    

مسیر شیشه ای برای تقدیر از راهداران زحمتكش ساخته شده است . آنانی كه در سرما و گرما ، در جاده ها حضور دارند و به محض شكل گیری مانعی در مسیر حركت من وشما ، برای برداشتن آن كوشش میكنند . این ویدیو با امكانات و زمانی بسیار محدود ، زمستان ۱۳۹۰ در ، فشم و ارتفاعات دیزین ضبط گردید . 


مسير شيشه اي

باشعري از : اسحق انور

آهنگساز و خواننده : مجيد اخشابي

طراح  و  كارگردان  :  سعيد روحي

مدير توليد : ابوالفضل صادقي

تصويربرداران : محمود رضايي ، عادل حضرتي

عكس صحنه و پشت صحنه : امير سالاري

بازيگران : محمدرضا قلي پور ، خشايار سام



           عكسهاي پشت صحنه ويديو كليپ مسير شيشه اي




کلید واژه های کات دوباره: عكسهاي ويديو كليپ مسير شيشه اي, نويسنده و كارگردان, سعيد روحي, محمود رضايي, خشايار سام
سعید روحی یکشنبه پانزدهم بهمن 1391
  دومين بخش كاريكاتور هنرمندان سينماي ايران و فوتباليست ها


   

   

   

   

   

   

   

   

   

   

   

   

   

   

   

 

    



      كات دوباره سينما با سعيد روحي


 



     

   

   

    امين حيايي

   

   

   

   

   


      براي  مشاهده  همه  فيلمها ، ويديو ها  و مطالب  تصويري

ميتوانيد  به   ( كات دوباره 30 نما با سعيد روحي ) در  سايت   رز بلاگ  و  ( سينماي ايران )  در    لوكس بلاگ مراجعه فرمائيد.


کلید واژه های کات دوباره: كاريكاتور, هنرمندان, فوتباليست ها, كات دوباره 30 نما, سعيد روحي
سعید روحی پنجشنبه دوازدهم بهمن 1391

    


رسانه ملي خصوصا تلويزيون در ايران زمين هم جذاب است هم بي خاصيت ، هم رسا است هم كاهل ، هم آدمي را به عرش ميبرد هم به فرش پيوند ميدهد ، آنهم به دليل استقبال ما ايرانيان اهل شايعه و جنجال و خبر بردن و خبر آوردن . آيا تا بحال به جماعتي كه ساعتها در كوچه و خيابان چشم به دعوا و مشاجره و گفتگوي دو نفر كه نه آنها را ميشناسند و نه سوژه دعوا مسئله آنهاست چشم دوخته اند برخورد كرده ايد؟

اين خصوصيت منفي ما ايرانيان است ، البته نه همه  ، اما متاسفانه بيشتر هموطنان  در مقابل هزاران خصوصيات مثبت و خوب و مثال زدني اين استعداد منفي را هم با خود يدك ميكشند .

فقط كافيست خبري يا شايعه اي را بشنويم ، بدون تحقيق و تفحص از صحت آن ، دست از كار و زندگي خود شسته و به هر وسيله اي كه شده آن خبر را به گوش دوست و فاميل و آشنايان آنهم با آب و تاب و  شاخ و بال دادنش ميرسانيم.

حال اگر كسي همين برخورد را با ما و در ارتباط با موضوعات خصوصي و شخصي مان انجام دهد زمين و زمان را به باد فحش و ناسزا ميگيريم و چنان مظلوميتي از خود نشان ميدهيم كه انگار در تمام تاريخ جز به ما به هيچ كس جفا نشده است.


    


چندي ايست   كه   نام    مجري   توانا   و   انديشمند    صدا  و  سيما    دكتر فرزاد جمشيدي به هر بهانه اي سر زبانها افتاده و همه سايتها و وبلاگها و نشريات زرد و قرمز و بنفش با هيجان خاصي آن را دنبال كرده و هر روز با يك تيتر جعلي و دروغين و خيالي سعي در بالا بردن آمار خود در جذب مخاطب دارند اما به چه قيمتي؟ به قيمت هتك حرمت به حريم شخصي و خصوصي يك انسان؟ به قيمت ايجاد شايعه و شائبه و شبهه در افكار مردم كه همواره هنرمندان علي الخصوص مجريان مهربان و صميمي رسانه همچون دكتر جمشيدي را   از خود ميدانند؟ به قيمت از دست رفتن آبروي يك انسان؟ به قيمت بستري شدن در بخش مراقبتهاي ويژه و ابتلائ به انواع بيماريهاي فكري و جسمي؟؟؟؟!!!!!!!!!


طبق قانون جمهوري اسلامي ايران و قوه قضائيه هيچ كس تحت هيچ شرايطي تا اعلام رسمي مراجع قضائي مبني بر محكوم بودن آن فرد حقيقي يا حقوقي    ،حق به زبان آوردن نام ، مشخصات  او  ، يا نوشتن و علني كردن و تحليلي كه شائبه محكوميت آن فرد را تداعي كند نداشته و ندارد و در اينصورت فرد خاطي ميتواند  از سوي مقامات قضائي   احضار و تحت پيگرد قانوني قرار گيرد.


حال پرسش من از شما خواننده محترمي كه با سماجت و كنجكاوي در احوالات شخصي مجري ديندار  ، عالم و با خداي رسانه ملي دكتر فرزاد جمشيدي سبب بروز هزاران مشكل براي او و خانواده اش شده ايد ، اين است كه اگر  خداي ناخواسته همين اتفاق روزي براي شما رخ دهد و دوستان و اقوام و خويشاوندانتان ،  بدون اثبات جرم  شما را متهم جلوه دهند چه ميكنيد؟ آيا ظرفيت خواندن و شنيدن هزاران نقل و قول از سايتهاي جعلي و وبلاگهاي  داخلي و خارجي كه قارچ گونه و بدون هيچ نظارتي هر روز سبز ميشوند را  داريد؟

 وبلاگها و وبسايتهايي كه نويسندگان آن حتي جرات و شهامت نوشتن نام خود را زير مطالبي كه نشان از اطمينان كامل و به قول خودشان منبع موثق  آنان هم هست را  ندارند و عمدتا با نام مستعار مانند ويروسهاي مخرب و مزاحم نيش ميزنند و از اين طريق امرار معاش ميكنند  . انگلهايي كه اگر تمام پزشكان دنيا هم جمع شوند دارويي براي از بين بردنشان پيدا نميكنند مگر ايستادگي من و شما در مقابل آنها و نخواندن و نشنيدن نقل و قول نكردن هرزنامه هايشان.

  به فرمايش مولاي آزادگان و سالار شهيدان

  اگر دين نداريد آزاده باشيد .   امام حسين (ع)


   


براي دكتر جمشيدي اين داناي مهربان و انديشمند   صحت و سلامت آرزو ميكنم و از خداوند برايش صبر تا بتواند در اين آشفته بازار بي مهري تاب و توان  و تحمل نيش و كنايه   دغل دوستاني كه حالا با غيبتش لبخند رضايت بر لبانشان جاريست و از او با آن همه دانش و معلومات هيچ نياموختند و حسد را پيشه بي ريشگي خود ساختند  را بياورد.

خداوند همه ما را به راه راست هدايت فرمايد . آمين

سعيد روحي بهمن ماه 1391


کلید واژه های کات دوباره: فرزاد جمشيدي مجري, تيتر جعلي و دروغين, شايعه و شائبه و شبهه, از دست رفتن آبروي
        

 

  پخش شبکه  تلویزیونی  جم می (GEM ME)  از شنبه شب  گذشته  به طور  ناگهانی متوقف شد   تا  حاشیه‌های  این  کانال  ،  پس از قطع سریال  ترکیه ای       «حریم سلطان»،  دستگیری   دوبلورهای  زیرزمینی این  مجموعه  و  تغییر   دوبله سریال  عمر گل لاله  همچنان تداوم یابد!

  


بینندگان شبکه تلویزیونی ماهواره ای فارسی زبان جم، حوالی ساعت 23 شنبه 23 دی ناگهان به جای بازپخش سریال «ایزل»، با تصویر کالر‌بار  مواجه شدند؛ آن هم بدون هیچگونه توضیحی در باب چرایی قطع شدن این کانال.



 حال آن‌که گردانندگان این شبکه ماهواره‌ای، چندی قبل در پی بازداشت تعدادی از دوبلورهای سریال حریم سلطان در استودیویی واقع در منطقه فرمانیه، هر چند اشاره ای به این اتفاق نکردند، اما دست کم با زیرنویس از مخاطبان خود خواستند برای تماشای سری جدید آن «صبوری» به خرج دهند! این بار اما خبری از اطلاع رسانی در شبکه به چشم نمی خورد.

   


اگرچه این بی خبری بلافاصله با ارائه توضیحی در سایت شبکه مذکور جبران شد. سایت شبکه جم دلیل این مسئله را نقل و انتقال های صورت گرفته، بحران اقتصادی جهانی و ارائه برنامه‌هایی با کیفیت تر به بینندگان عنوان کرده است. اما این توضیح نیز برای کسانی که اخبار این کانال ماهواره‌ای و گروه جم را تعقیب می‌کنند، زوایای ابهام‌آمیزی دارد که البته واقعیت ماجرا را باید در موارد دیگری جست وجو کرد.

  

گروه تلویزیونی جم که از طریق ماهواره یاه ست آغاز به کار کرد، تا چندی پیش وظیفه روی ایر بردن و انجام پروایدرها برای شبکه‌ها را نیز در ید قدرت خود داشت. با این حال این شرکت ماهواره‌ای اماراتی، شبکه جم را کنار زده و شرکت دیگری را جایگزین آن کرده است که از حیث مالی و اعتباری، ناکامی تمام عیاری برای گروه جم بود. انتقالی که به گفته طرف اماراتی، ریشه در رویدادهای سیاسی و تحریم های اخیر دارد؛ اما در واقع نوعی شکستن قدرت گروه جم بوده است. اتفاقی که پخش این شبکه روی ماهواره هاتبرد را نیز با مشکل مواجه کرده است.

    

گروه جم اخیراً با کنار رفتن سارا رهبری، یکی از واسطه های روپرت مرداک، غول رسانه‌ای جهان بیشتر از پیش نیز با مشکلات عدیده‌ای دست به گریبان شده است. چهره‌ای که از او به عنوان مدیر فنی شبکه ماهواره‌ای فارسی وان یاد می‌شود و با کنار رفتن از شبکه جم می، به نوعی حمایت‌های مرداک را نیز با خود برد! 


   


همه این موارد سبب شده تا شبکه جم بحران های متعددی را تجربه کند که در نهایت منجر به حذف از روی هاتبرد شده و روشن هم نیست که این توقف پخش تا چه زمانی ادامه خواهد داشت. به ویژه که چندی قبل نیز، دیگر رسوایی این شبکه در تلاش برای جذب سرمایه ایرانیان به خارج از کشور از طریق پخش آگهی‌های بازرگانی در قالب چند شرکت سهامی رقم خورد. اتفاقی که مدیران این شبکه (خانواده کریمیان) را پس از بحران‌های متعدد، باز هم در برابر افشاگری گسترده ای قرار داد که آنان را متهم به طراحی نقشه برای خروج سرمایه ایرانیان به دبی می کرد.


   


در هر حال باید دید این شبکه ماهواره ای که با دوبله و پخش سریال های اغلب ترکیه ای و اخیراً آمریکایی، سعی در جذب توجه بینندگان داشته، چنین حوادثی را چطور از سر خواهد گذراند و آیا می تواند جایگاه خود را در میان سایر کانال های فارسی زبان حفظ کند یا خیر.
 
 
    

    

کلید واژه های کات دوباره: پخش شبکه تلویزیونی, سريال حريم سلطان, سريال ايزل, تلويزيوني ماهواره, عمر گل لاله, منطقه فرمانيه, شبكه جم, روپرت مرداك, فارسي وان
سعید روحی پنجشنبه بیست و هشتم دی 1391
  

 

به گزارش نامه، فرهاد اصلانی در یادداشتی در «آسمان» به مسئله این روزهای سینمای ایران اشاره کرده است:

فرهاد اصلانی: ساعت 2 بعدازظهر بود اس‌ام‌اسی برای من رسید که امشب فیلم «من مادر هستم» ساعت هشت در سینما آفریقا اکران می‌شود، فیلمی که من در آن بازی کرده بودم. باور نمی‌شد با دوستی که در دفتر آقای موسوی، تهیه‌‌کننده کار می‌شناختم تماس گرفتم و گفتم باورم نمی‌شه یعنی بعد از یک سال و نیم فیلم اکران می‌شه؟ گفت آره. اکران این سانسش هم به نفع یک موسسه خیریه است. ولی البته ممکنه برادران انصار بریزند و فیلم را پایین بکشند، درست مثل فیلم «خصوصی» به شوخی گفت ممکنه کتک هم بخوری. گفت بلیت برای همسر و دخترت هم کنار بذارم؟ گفتم نه اگر قراره کتک بخورم‌بذار تنها باشم. گفتم پس اگر خبر جدیدی شد بهم بگو. ساعت پنج شد زنگ زدم، گفت اوضاع روبه راهه. گفت بیانیه انصار رو بخون رو سایت‌ها اومده.


  

خوندم دیدم به وزیر ارشاد تا ساعت 7 فرصت دادن که فیلم رو بیاره پایین. ساعت هفت زنگ زدم گفت فیلم را دادستانی خواسته. کمی بعد نا‌امیدانه رفتم به سمت سینما، توی راه به این کلمات فکر کردم. دادستانی، انصار حزب‌الله، کتک خوردن، بستن، گرفتن، مگر من کی‌ام؟


    


رسیدم دم سینما جمعیت آدم‌های آشنا، خبرنگارا، همکارام، مردم. کم‌کم یادم اومد من بازیگرم از دست وزیر ارشاد، رئیس تلویزیون، رئیس هنر‌های نمایشی جایزه گرفتم، الان هم فیلمم داره اکران می‌شه. بودن تو اون نبود. مردم در سکوت فیلم رو دیدن بعد دست زدن اشک رو تو صورت خیلی‌ها دیدم، اومدیم بیرون جیرانی رو دیدم چقدر پیر شده بود

      

وسط برادران حزب‌الله داشت تند‌وتند مثل همیشه حرف می‌زد. برگشتم خونه حسین فرح‌بخش برام پیغام داد که شنبه برادران حزب‌الله ساعت 11 دم در ارشاد به نشانه اعتراض جمع می‌شن.

ما هم در حمایت سینما باید بریم دم در وزارت. دوباره افکار عجیب وغریب سراغم اومد و شب طولانی‌تر از همیشه شد.

      


شنبه ساعت 11 رفتم جمهوری پشت یه موتور نشستم. موتوری تو هیاهوی ماشینا فهمید من هنر پیشه‌ام ازم پرسید گلشیفته فراهانی واقعا دیگه برنمی‌گرده؟ گفتم بعید می‌دونم، گفت حیف، هنرپیشه خوبی بود. رسیدم دم‌وزارت چند تا تهیه‌کننده سینما که احساس کردم همشون چقدر پیر شدن و خبرنگار‌های جوون و برادران انصار البته با فاصله با قیافه‌های عصبانی و شعار‌های مرگ بر ... مرگ بر ... از همه این لحظات فقط چهره دختر جوونی رو که یک پلاکارد دستش بود و روش نوشته شده بود بگذارید سینما زنده بماند با چهره‌ای بغض کرده، فقط یادم مونده. توی خیابون جمهوری اسلامی پیاده داشتم قدم می‌زدم. نمی‌دونستم کجا باید برم. بعد دیدم نمی‌دونم کی هستم.


    

صدای شعار‌های دم وزارت توی سرم می‌پیچید: مرگ بر ... مرگ بر... مرگ بر سینمای ... یه آقایی زد رو شونه‌ام برگشتم باخنده گفت با من عکس می‌گیری؟ بی‌اختیار گفتم باشه. گفتم می‌شه به من بگی اینجا کجاست؟ گفت خیابان جمهوری اسلامی. گفت کجا می‌خوای بری گفتم نمی‌دونم. گفتم من کی‌ام؟ گفت مارو مسخره کردی؟ گفتم نه، گفت بازیگر روسری آبی هستی. 17، 18 سال پیش اون کارگره رو بازی می‌کردم توی فیلم روسری آبی. وقتی نوبر رفت بغض کردی منم با بغض تو بغض کردم. آخه من عاشق بودم. گفتم نمی‌دونم چرا امروز فکر می‌کنم تبهکارم، شایدم اختلاس کردم، گفت نه تو بازیگری، فیلم «من مادر هستم» رو بازی کردی یهو همه چی یادم اومد.


    


یادم اومد برای دیدن فیلم «سرب» از پادگان لشکرک پیاده تا تهران اومدم چون پول نداشتم، فقط پول بلیت سینما رو داشتم.

یادم اومد از بچگی از سگ می‌ترسیدم و اولین بار جلوی دوربین رفتم با یک سگ توی سریال «امام علی» در نقش یزید بازی کردم. از ترس اینکه اخراج بشم ترسم رو از همه قایم کردم. یادم اومد وقتی از اسب افتادم پایین مربی سوارکاری مجبورم کرد رو همون اسب سوارشم تا ترسم بریزه.

یادم اومد در سریال «پلیس جوان» در نقش افسر مهبادی قرار بود گلوله بخوره تو صورتم و برای اینکه یاد بگیرم چطور بازیش کنم رفتم پیش یه دکتر گفتار درمانی اونم نوار مریضش سعید حجاریان رو به من داد گوش کنم آخه اونم گلوله خورده بود تو صورتش.

یادم اومد برای سریال «خانه در تاریکی» بیست کیلو چاق شدم و هنوز گرفتارشم.

یادم اومد برای بازی کردن توی فیلم «شاخ به شاخ» برای اینکه بدبختی یه معتاد رو نشون بدیم توی جوب کثیف خیابان جهان‌آرا با دست دنبال مواد می‌گشتم، یادم اومد بعد از پخشش یه آقایی تو خیابون منو بغل کرد و گفت ممنونم من بعد از دیدن این کار اعتیادم رو ترک کردم.

یادم اومد در فیلم «سفر به چزابه  » قصه شهدای جنگ رو بازگو می‌کردیم و کارمون گریه بود.

یاد عزیز هنر‌آموز افتادم که توی سریال «امام علی» یه گونی مار واقعی ریختن سرش سر صحنه خواب عقیل و پلک هم نزد چون نور می‌رفت و باید توی یه برداشت می‌گرفتند.

یاد آقای میر‌باقری افتادم که سکته کرده بود و دوربینی داشت اما باز پشت مانیتور می‌نشست و یک چشمشو می‌بست با یه چشم پلان می‌گرفت.

یاد احمد آقالو افتادم که سرطانش عود کرده بود ولی توی فیلم «یه تکه نان» نگران تموم شدن نقشش بود.

یاد فيروز بهجت محمدی افتادم که سر سریال «پری» کار شاپور قریب نصف کار رو بازی کرد و به رحمت خدا رفت و رضا خندان نصف بقیشو با چشم گریون بازی کرد.

یاد خسرو شکیبایی افتادم که گفته بود فیلم مستند «ملاقات با بهروز وثوقی» رو در آمریکا بعد از مرگش نشون بدن.

یاد مریلا زارعی تو فیلم «خرس» افتادم که قرار بود که توی سرمای نمی‌دونم چند درجه زیر صفر بره تو قبر بخوابه و من خاک بریزم روی سرش، نتونستم. کارگردان خودش یه بیل خاک فشرده گلی رو ریخت رو سرش. مریلا آخ نگفت. کات دادن مریلا یه ساعت گریه کرد، فکر کردم فکش شکسته فقط پرسید تو ریختی، گفتم نه.

    


الان دوباره ساعت 2 نصفه شبه. هوا وارونه شده، پلیس از مردم خواسته نیان بیرون. یه گوشه خونه نشستم و به هوای تاریک بیرون نگاه می‌کنم و به اون دختری که پلاکارد دستش بود و نگران تعطیلی سینما بود، فکر می‌کنم، براش دعا می‌کنم و به خودم می‌گم زنده باد سینما.


 فرهاد اصلاني


کلید واژه های کات دوباره: زنده باد سينما, فرهاد اصلاني, خسرو شكيبايي, بهروز وثوقي, احمد آقالو
سعید روحی دوشنبه هجدهم دی 1391
 

 


مطلع شديم بازيگر خوب و دوست داشتني سينما و تلويزيون ( باقر صحرارودي ) در بستر بيماريست. صحرارودي كه پيشينه اي تئاتري دارد كار خود را از بيست سالگي در عرصه هنر آغاز كرد و در فيلمها و سريالهاي بسياري به ايفاي نقش پرداخت . از جمله كارهاي او ميتوان به سريال سايه همسايه ، كوچه اقاقيا ، فيلم سينمايي سگ كشي و تعداد زيادي كار در زمينه تئاتر ، سينما و تلويزيون نام برد.

براي اين بازيگر خوب سينماي ايران آرزوي صحت و سلامتي و بازگشت به عرصه هنر را داريم.


کلید واژه های کات دوباره: باقر صحرارودي, فيلم سينمايي سگ كشي, سريال سايه همسايه, سينما و تلويزيون
سعید روحی دوشنبه هجدهم دی 1391
       

در اينكه هنرمندان ، انسانهاي غير قابل پيش بيني و به اصطلاح عام عجيب و غريبي هستند شكي در آن نيست . هر چند وقت ميبينيم يا ميشنويم كه فلان بازيگر يا فلان كارگردان سينما كار غير معمولي را انجام داده است .

مثلا همين ديروز اخبار از پناهندگي دو بازيگر سينماي فرانسه به روسيه ميگفت ، اولي خانم بازيگري بوده كه به دليل بد رفتاري با فيلها در كشورش ديگر تاب ماندن در كشور را نداشت و به كشور ديگري كوچ كرد . ديگري بازيگر شناخته شده سينماي فرانسه و جهان  (ژراردو ديپارديو ) كه در فيلمهاي بسياري بازي كرده مانند دانتون ، كريستف كلمب و ...به ايفاي نقش پرداخت .

اين آقا فقط به دليل مبارزه با اداره دارايي يا ماليات فرانسه مبني بر عدم پرداخت ماليات در قبال گرفتن دستمزدهاي كلان از دولت روسيه تقاضاي پناهندگي كرده و قيد مليت و نژاد و قوم و قبيله را زده است . آقاي پوتين و دولت روسيه هم با آغوش باز از اين پيشنهاد استقبال كرده است.

بگذريم و برسيم به كشور خودمان و هنرمندان سينماي ايران . چندي پيش از طريق يكي از دوستان با خبر شدم كه سركار خانم  ( ستاره اسكندري ) چند روز در طول هفته به يك مغازه نانوايي ميرود و در آنجا كار ميكند .


اول كمي جا خوردم كه بازيگر تلويزيون و تئاتر در نانوايي؟؟؟!!! بعد گفتم لابد ايشان ميخواهند نقش نانوايي را در يكي از فيلمها و يا تئاترها بازي كنند ، خب آمده تا از نزديك با همه زواياي اين حرفه آشنا گردد كه اين بسيار خوب است و جاي تقدير و تحسين دارد از اين همه پشتكار . اما بعدا معلوم شد نه ، نقش و تئاتر و سينمايي در كار نيست و ايشان دوست دارند در نانوايي كار كنند !!!!! حالا خود ببينيد و پي به هدف اين خانم بازيگر تئاتر و تلويزيون ببريد.


سعيد روحي


کلید واژه های کات دوباره: ستاره اسكندري, انسانهاي غير قابل پيش بيني, كارگردان سينما, ژراردو ديپارديو, سينماي فرانسه


 (بهمن مفيد ) اين هنرمند پيشكسوت تئاتر و سينماي ايران را چندي پيش  در كنار  ( بهزاد فراهاني )  نويسنده و بازيگر تواناي كشور  و  همينطور  استاد  اخلاق و ادب  سينما  ،  استاد  (جمشيد مشايخي ) ملاقات كردم  و به درخواست استاد ، آنان را براي شركت در مراسمي به منظور حمايت و پيشگيري از سرطان  تا شهرستان بابل همراهي كردم .

 در طول اين همراهي كه افتخار آن نصيب بنده شد ،با هنرمندان پيشكسوت سينما از گذشته و خاطرات آنها ، تا احوالات امروز سينماي ايران گفتيم و شنيديم . در نهايت هر كدام از اين عزيزان با تشويق حضار بروي صحنه رفتند و دقايقي با مردم همكلام شدند .


 جالب ترين قسمت از صحبتهاي بهمن مفيد پس از پرسشي در ارتباط با كم كاريش در تئاتر و سينماي ايران  اين بود كه ، من كم كار نيستم ، بلكه اصلا كار نميكنم چون اجازه كاركردن به من نميدهند . وقتي به آمريكا ميروم مرا  به چشم يك مامور ايراني نگاه ميكنند و وقتي به ايران مي آيم مرا به چشم يك آمريكايي بيگانه. ( آقايون من سياستمدار نيستم ، هنرمندم ) و فقط آرزوي من رفتن دوباره بروي صحنه و بازي جلوي دوربين سينما و تلويزيون است. 


بهزاد فراهاني و استاد مشايخي هم پس از حاظر شدن روي صحنه مطالب بسيار جالبي در ارتباط با فرهنگ و هنر ( ايران زمين ) ايراد كردند كه با تشويق مدعوين همراهي ميشد . مشروح اين برنامه و صحبتهاي شنيدني اين هنرمندان را بزودي در كات دوباره سينما و سينماتوگراف خواهيد ديد...


توضيح :  به  دليل  كامل  نبودن  سيستم  بلاگفا  براي  پخش  و  نمايش ويديو ها به ناچار اين برنامه  و  فيلمهاي  ديگر  مربوط  به اين وبلاگ  را  در


 ( كات دوباره 30 نما با سعيد روحي ) 

 ( سعيد روحي و سينماتوگراف )

 

كه هر دو در سيستم رز بلاگ شكل گرفته اند ميتوانيد مشاهده فرمائيد .   

سعيد روحي


کلید واژه های کات دوباره: بهمن مفيد, نه در آمريكا اجازه كار دارم نه در ايران, بهزاد فراهاني, جمشيد مشايخي, پيشكسوت سينما, آمريكايي بيگانه, دوربين سينما

علی معلم: سینمای ما از چالوس و کندوان آنطرف‌تر نمی‌رود

 

مردم قطعا مشتاق شناخت فرهنگ‌ها و خطه‌های مختلف ايران هستند.اما کبود آثار بومی و روند تولیدات آپارتمانی و کافی شاپی ذائقه آنها را عوض کرده و شاید احساس شود فیلم‌های قوم‌نگاردیگر خریدار ندارند. اما واقعا اگر یک درام پرکشش با شخصیت‌پردازی مناسب در یک منطقه با فرهنگ منحصر به آن خطه ،روایت شود و به لحاظ کارگردانی، بازیگری، فیلمبرداری و غیره غنی باشد باز هم آن اثر سینمایی، تماشاگر نخواهد داشت .

دلیل این که بیشتر فیلم های سینمایی از نظر موضوع و جغرافیا در تهران می گذرند، چیست؟ مشکل بودجه یا دشواری‌های تولید در این شرایط؟


 


سینمای ایران ضعف مالی دارد و به همین دلیل اغلب آثار ساخته شده یا در تهران می‌گذرند یا در فضایی شبیه تهران. در بسیاری از آثار سینمایی ما جغرافیا اساسا هیچ ارزشی ندارد اما در فیلم هایی نیز جغرافیا و لوکیشن ها به لحاظ محتوایی و ساختاری در فیلم هویت دارند. بی شک اثری که همه اجزای آن با یکدیگر سنخیت دارند و در راستای یک هدف کار می‌کنند می‌تواند تاثیرگذارتر باشد.


 


سینما هیچ وقت پرداختن به موضوع اقوام و اقلیم‌های مختلف را به صورت جدی دنبال نکرده است.این کم کاری از سوی مدیریت سینما بوده یا بی‌میلی فیلمسازان به روایت داستان‌ها و موقعیت‌های بومی؟


متاسفانه از سوی هر دو. اغلب فیلمسازان و مدیران سینمایی بعد از مطرح شدن، دیگر یادشان می‌رود از کدام شهرستان به تهران آمدند و مشغول به کار شدند و به هیچ عنوان درصدد ساخت اثری از قوم و فرهنگی که در آن عمری زیسته اند برنمی آیند.

 بیشتر فیلمسازان جغرافیای ایران را به طور کامل نمی شناسند، آن وقت است که سینمای ما بیشتر از ( چالوس و کندوان) به جای دیگری نمی‌رود و ما در آثار سینمایی کمتر فضا و جغرافیای جدید می‌بینیم. آثار سینمایی یا در خیابان‌های شیک تهران می‌گذرند یا بعضی برای نمایش روشنفکری، فیلمشان را در پایین شهر و میان بافت‌های فرسوده متراکم از جمعیت می‌سازند.


  4f2jaqpwe7ta235ln96k.jpg


شناخت صحیح از اقوام مختلف یا به تصویر کشیدن سرزمین مادری از سوی کارگردان‌هایی که در محیطی غیر از تهران زندگی می‌کنند می‌تواند در نمایش ویژگی‌های قومی و آداب و رسوم این مناطق موثر باشد؟


از عناصر لازم یک فیلم خوب، سنخیت داشتن محتوا با مکان و زبان اثر است. وقتی فیلمساز با شناخت از یک اقلیم فرهنگ کامل آن را به تصویر بکشد باعث می شود این آداب و رسوم تکرار و برای بسیاری یادآوری شود. بخشی از کم کاری سینما در روایت کردن فرهنگ اصیل ایرانی برمی گردد، به بی سوادی نسبت به سرزمین ایران و بخشی به اقتضاعات مالی. به طور مثال وقتی فیلمسازی جنگ را درک نکرده و شرایط آن را لمس نکرده اگر بخواهد بدون شناخت از جبهه و جنگ اثری بسازد به ضرر آن فرهنگ عمل کرده و اثرش آن فرهنگ را احیا نمی‌کند بلکه ارزش‌های آن زیر سوال می‌برد.



  1vuq01ojz9mje7286k43.jpg

روایت فرهنگ اصیل ایرانی و آداب و رسوم اقلیم‌های مختلف چقدر برای مخاطب بین‌المللی سینمای ایران جذاب است؟


 


رفتارهای بومی و اصیل هر خطه برای انسان‌های مختلف جهان جذاب است، به طور مثال در بسیاری از آثار ژاپنی فرهنگشان را بسیار پرجزئیات به تصویر می‌کشند تا در مخاطب نهادینه شود. آداب مرگ و ... در آثار ژاپنی برای همه دنیا جذاب است. به طور مثال در نمایش فیلم سینمایی «ازدواج به سبک ایرانی» در آمریکا دیدم که برای مخاطبان فرنگی، فرهنگ اصیل ایران چقدر جالب است و کاملا با فیلم ارتباط برقرار کرده اند. پس یک اثر از قصه‌های اقوام مختلف با فرهنگ و آداب اصیل می‌تواند در حین نشان دادن به ترویج آنها کمک کند، زمان ثابت کرده بشر همواره به سمت سنت‌های مفید و اصیل سوق داشته است.


 

به واسطه همین محترم دانستن فرهنگ اصیل ایرانی می‌توان به سینمای ملی دست یافت، این طور نیست؟


دقیقا همین طور است. زنده یاد علی حاتمی در این زمینه مثال زدنی است. مراسم افطار ایرانی در فیلم «قلندر» را به زیبایی تصویر کرده است، دعای قبل از اذان به درستی در این فیلم جای دارد. ما ادعای مسلمانی داریم اما سنت‌های اصیل دینی و فرهنگی را همواره در سطحی ترین شکل برگزار می‌کنیم . با انداختن هندوانه در حوض یا غذا خوردن بر سر سفره به طور صرف نمی‌توان نشان داد به سنت‌ها پای بند هستیم.


 

تفاوت آثار علی حاتمی با دیگر تولیدات سینمای ایران در چیست که به مصداق سینمای ملی نزدیک می‌شود؟


در آثار علی حاتمی سنت ها جعلی نیستند، همه چیز ملموس و واقعی در بستری شاعرانه روایت می شود، آن وقت فرهنگ شخصیت‌های فیلم‌های او بی‌هیچ دروغی ما را به گذشته و سنت‌ها ارجاع می‌دهند.
 


 

 


کلید واژه های کات دوباره: علي معلم, علي حاتمي, سينماي ملي, قلندر, ازدواج به سبك ايراني, فرهنگ اصيل ايراني, فيلمسازي جنگ
سعید روحی جمعه پانزدهم دی 1391

          عكسهايي از صحنه و پشت صحنه فيلمها

   و سريالهايي كه بعنوان كارگردان فعاليت داشته ام

 

   

   

   

   

   

   

   

   

   

   

   

   

   

     

     

     

      

      

      

      

      

         ادامه

       عكسها را در ادامه مطلب مشاهده فرماييد

   براي ديدن فيلمها و ويديو كليپ ها ، نشاني

   سايت آپارات    ( كات دوباره )    www.aparat.com/saeedryra















 





















کلید واژه های کات دوباره: سعيد روحي, گالري عكس, صحنه و پشت صحنه فيلمها, كارگردان

ادامه مطلب...

 

محمد رضا ستوده در مطلب طنزی در روزنامه جهان صنعت می نویسد: 

فرج الله سلحشور در رابطه با پخش فیلم «خانواده محترم» در خارج از کشور گفت که اگر چهار نفر از اینها را اعدام کنید حساب کار دستشان می‌آید!
تحلیل: قبل از هر چیز باید اشاره کنم که آقای سلحشور از جان چند فقره انسان صحبت می‌کنند!

بگذریم... باز هم آقای سلحشور درفشانی و گوهرپراکنی کردند و دست نوازشی به سر اهالی سینما کشیدند! این‌بار ایشان اعتقاد دارند برای هدایت کردن سینماگران باید کار فرهنگی انجام داد و آنها را اعدام کرد. فقط مشکل اینجاست که کارهای فرهنگی ایشان کمی درد دارد! در واقع ایشان معتقدند برای هدایت بخشی از سینما باید بخش دیگری را اعدام کرد!
یکی از کسانی که واقعا می‌تواند اوضاع سینما را سر و سامان دهد به‌طور جد آقای سلحشور است. اگر زمام امور سینما را به ایشان بدهند،یک روز از ساعت هشت صبح شروع می‌کنند، یک عده را اعدام می‌کنند، گردن یک عده را می‌زنند، بسیاری را مثله می‌کنند و هر ماه یک تکه از اعضای بدنشان را برای خانواده آنها می‌فرستند. تعدادی را به شهرک سینمایی دفاع مقدس می‌برد و با تانک از روی آنها رد می‌شود، گیس بانوان را می‌برد، دختران جوان بازیگر را زنده به گور می‌کند، خانه سینما را مین‌گذاری می‌کند، جمجه عبدالرضا کاهانی را باز می‌کند تا ببیند در سر او چه می‌گذرد تا بفهمد منظور او از فیلم بیخود و بی‌جهت چیست! اصغر فرهادی را به موشک می‌بندد و به سمت محل برگزاری اسکار پرتاب می‌کند! کمال تبریزی را به «اتاق تمساح‌ها» می‌اندازد تا عبرتی باشد برای مارمولک‌سازهای جوان!
محمدرضا گلزار را داخل کوره آدم‌سوزی شخصی‌اش که در منزل دارد می‌اندازد!
خلاصه تا بعدازظهر با کمک آقای شورجه همه را از بین می‌برند و فقط خودشان دو نفر باقی می‌مانند. سپس از بعد از غروب شروع می‌کنند به تولید آثار فاخر و ارزشی. جشنواره فجر نیز با شرکت همین دو نفر با شکوه هر چه بیشتر
 برگزار می‌شود




کلید واژه های کات دوباره: فرج الله سلحشور, درفشانی و گوهرپراکنی, خانه سينما را مين گذاري ميكند, جمجمه عبدالرضا كاهاني, كمال تبريزي را به اتاق تمساح ها ميبرد
ویدیو طنز همسایه ها با خوانندگی سیاوش مفیدی و شهاب عباسی 

این کلیپ طنز ، از مجموعه کلیپهایی بود که در برنامه زنده دریا و به عنوان یکی از آیتمها ضبط و پخش میگردید . شهاب عباسی و سیاوش مفیدی دو بازیگر خوب ، توانا و با استعداد تلویزیون در آن برنامه با بنده به عنوان کارگردان و سرکار خانم یحیی زاده به عنوان تهیه کننده همکاری میکردند .

این دو هنرمند دوست داشتنی ، مجریان آن برنامه زنده بودند که در آیتمهای نمایشی و اجرای موسیقی و تهیه و تولید کلیپهای طنز هم از هنرنمایی شان بهره مند میشدیم . نگاهی دوباره و پس از سالها به کار و فعالییت این بازیگران خوب عرصه سینما و تلویزیون کشور خالی از لطف نیست. توضیح اینکه کلیپ همسایه ها و کلیپ های دیگری که در روزهای آتی تقدیم شما عزیزان میشود با تایم بسیار کوتاهی ( نزدیک به دو ساعت ) ضبط و تدوین میشد تا همان شب به پخش برنامه برسد . اگر کمی و کاستی در تصاویر و تدوین مشاهده میکنید به دلیل تعجیل در رساندن به آنتن بود .پوزش ما را پیشاپیش بپذیرید .

( کلیپ طنز همسایه  1385 )

 برای مشاهده و دانلود این ویدیو روی لینک زیر لطفا کلیک کنید

کلیپ طنز همسایه با خوانندگی شهاب عباسی و سیاوش مفیدی


کلید واژه های کات دوباره: کلیپ طنز, همسایه, شهاب عباسی, سیاوش مفیدی, کارگردان و بازیگر

   پیکر پیشکسوت تئاتر ایران

 

     ( فاضل فاضلی پارسا ) 

 

                      در اصفهان به خاک سپرده شد

آیین تشییع و خاکسپاری پیکرˈفاضل فاضلی پارساˈ هنرمند پیشکسوت عرصه تئاتر و تلویزیون ایران، روز پنجشنبه در اصفهان برگزار شد.

 
فاضل فاضلی پارسا
 

به گزارش ایرنا، این آیین با حضور جمعی از هنرمندان و علاقه مندان به نمایش در مقابل ˈخانه هنرمندانˈ اصفهان آغاز شد.

پیکر این هنرمند فقید سپس بر روی دستان علاقه مندان از خانه هنرمندان اصفهان تا پلˈبزرگمهرˈ تشییع و در قطعه نام آوران ˈباغ رضوانˈ اصفهان به خاک سپرده شد.

ˈاکبر دباغیانˈ از هنرمندان نمایش در این آیین به ذکر خصوصیات اخلاقی و هنری این هنرمند پرداخت و گفت: مرحوم فاضل پارسا در زندگی خود هیچکس را از خود آزرده خاطر نکرد و نمی توان کسی را یافت که از وی دلگیر باشد.

ˈحسن اکلیلیˈ از بازیگران عرصه تئاتر و تلویزیون نیز در گفت و گو با خبرنگار ایرنا اظهار کرد: مسوولان باید به هنرمندان توجه بیشتری داشته باشند.

وی با بیان اینکه استاد فاضلی پارسا از هنرمندان با اخلاق عرصه نمایش بود، افزود: فاضل پارسایی در 75 سال فعالیت هنری خود در بخش های مختلف در بیش از یکصد نمایش، 40 فیلم سینمایی و 20 سریال به ایفای نقش پرداخت.

ˈهوشنگ حریرچیانˈ از بازیگران عرصه نمایش، سینما و تلویزیون نیز گفت: این استاد هنرمند دارای شخصیت و اخلاقی وارسته و در عرصه بازیگری فردی توانمند بود.

وی گفت: باید قدر هم را در زمانی که هستیم بدانیم و تنها بعد از مرگ به یاد هم نیفتیم.



به گزارش ایرنا، فاضل فاضلی پارسا معروف به ˈبابا فاضلˈ، عصر سه شنبه در سن 99 سالگی چشم از دنیا فرو بست.

وی در سال 1292 در اهواز متولد شد و فعالیت نمایشی خود را از دوران جوانی در اصفهان آغاز کرد.

این هنرمند، سال های زیادی در کنار حسن اکلیلی در تئاتر شهر به فعالیت هنری در استان اصفهان پرداخت.

از جمله نمایش های مرحوم فاضلی پارسا می توان بهˈشیر تو شیر، گاگولی، خفته بخت، کشمکش، رمال باشی، هفت سین، عزیز فرنگی، تسویه حساب و ولولهˈ اشاره کرد.

سریال هایˈبوعلی سینا، روزی روزگاری، تفنگ سر پر، گرفتار یک و دو، هشت بهشت، شیخ بهایی و مختارنامه و پشت کوه های بلندˈ نیز از جمله آثار تلویزیونی است که این هنرمند فقید در آنها بازی کرد.


کلید واژه های کات دوباره: فاضل فاضلی پارسا, حسن اکلیلی, تفنگ سرپر, شیخ بهاییی, هفت سین, بوعلی سینا, بابا فاضل
سعید روحی شنبه ششم آبان 1391

شهدای بروجن 1

پس از سوگواره علی دهکردی هنرمند خوب سینمای ایران ، عکسهای تشعیع پیکرهای دانش آموزان بروجن را که با حضور همه مردم و خانواده های آن عزیزان و مسوولین و مدیران و معلمان ، با ادای احترام یه خاک سپرده شدند برای شما به نمایش میگذاریم . باشد که در آینده دیگر شاهد حوادث و اتفاقاتی  تلخ ، همچون این حادثه دلخراش نباشیم . روحشان شاد

 

شهدای بروجن 2

شهدای دانش آموز حادثه تصادف بروجن

خانواده دانش آموزان

مادران و پدرانی که فرزندان خود را از دست داده اند

مراسم تشعیع

مراسم خاکسپاری شهدای دانش آموز

شهدای بروجن 9

نماز و خاکسپاری شهدای دانش آموز

فرماندهان سپاه و روحانیون و ائمه جمعه در مراسم

شهدای بروجن 10

مادران در غم از دست دادن فرزندان خود


کلید واژه های کات دوباره: سینمای ایران, عکسهای تشعیع, حادثه دلخراش, سوگواره, دانش آموزان بروجن

 

 

علی دهکردی در فیلم از کرخه تا راین

           علی دهکردی بازیگر نام آشنای سینمای ایران است .

بازیهای او را در سینمای دفاع مقدس به یاد داریم . هنگامی که در نقش رزمنده ای شیمیایی در کنار رود راین ( آلمان ) با فریاد از خدا گله میکرد که چرا اینجا و در دیار غربت میخواهد به او ملحق شود ، چرا در کنار عزیزان و هم قطارانش در سنگر و خط مقدم جبهه شهادت را به او هدیه نکرد . علی آنجا بهترین پلان سینمائیش را بازی کرد ، بغض کرد و گریست و من و خیلی های دیگر هم بعدها در سینما هنگام دیدن این سکانس تکان دهنده و تاثیر گذار اشک ریختیم و به آسمانی بودن بسیجی های عاشق حسادت کردیم . علی دوباره گریست ، گریه ای از جنس همان بسیجی ها ، که اینبار تعداد زیادی از خواهرانش را در بازگشت از مناطق جنگی که پدران و برادرانمان با دشمن میجنگیدند از دست داد . واژگونی اتوبوس دانش‌آموزان بروجنی و عروج 26 نفر از آنها که عشق به اسلام ، امام ، رهبری و رزمندگان داشتند و همراهانشان، متنی را منتشر کرد که با هم میخوانیم.

     ( سعید روحی )

 

علی دهکردی 2

  بروجن ،  شهری  در  استان    زادگاهم  ،       این  روزها  داغدار  فاجعه‌ای    است بزرگ .

 

         سوگ پرپر شدن شاید بیش از بیست و شش گل نوباوه ،

                   صدها خانواده را سیاه پوش کرده است .

 

      سوگ از دست دادن :

           بیست و شش دختر

                بیست و شش عروس زیبا

                      بیست و شش مادر

                           بیست و شش خواهر

              و

                                   بیست و شش زندگی .

 

      تلخ تر از این روز مباد بر سرزمین مادری‌ام.

 

          کاش به اندازه بیست وشش پدر توان گریستن داشتم.

 

       کاش می‌توانستم قلبم را بیست و شش تکه کنم به پای

  مادرانی که این روزها فقط و فقط ، عروسک‌های دخترکانشان را

                 در آغوش می‌گیرند و خون گریه می‌کنند.

 

      کاش هزاران و صد هزار مویه می‌دانستم تا به سوگواری با

             بیست و شش طایفه ، سوز در سوز مرثیه بخوانم.

 

        دلم گرفته است و غم جهان بر دوشم،

     همدل و همراه تمام بروجن، سیاه پوشیده‌ام،

         داغدارم و خود را صاحب عزا می‌دانم.

 

   و خوب می‌دانم ، تمام دل‌ها و قلب‌های مهربان هموطنانم ، در

                        این غم بزرگ همدل و همراه است.

 

                 غم اگر به کوه گویم ، بگذارد و گریزد

                        که دگر بدین گرانی ، نتوان کشید باری

                      علی دهکردی در فیلم سینمایی روز شیطان

                                                 علی دهکردی  


کلید واژه های کات دوباره: علی دهکردی, رود راین, بهترین پلان, سکانس تکان دهنده, بسیجی های عاشق, دانش آموزان بروجنی, بیست و شش عروس زیبا
 
استاد محمد صالح علا ( کات دوباره سینما با سعید روحی)
          دلنامه   استاد   ،معلم   و   مراد   من   در   هنر 
 
 
                                 ( استاد  محمد  صالح  علاء )
 
 
                              برای همدم نازی ، رفیق عشق و اقیانوس نجابت
 
 
                                      ( حسین پناهی )
 
 زنده یاد حسین پناهی ( کات دوباره سینما با سعید روحی)
 
حسین پناهی دژکوه عزیزمان در یک تمدن روستایی در سال 1335 به دنیا آمد و در سال 1383 با یک تمدن جهانی از دنیا رفت . حسین پناهی عزیزمان فرهنگ روستایی را با شعر فرا مدرن آشتی داد و حماسه های مردم ولایات  را با زبانی جهانی دراماتایز کرد. 
 
 او در میان همین چند سال همه نسیم های سرگردان را گرد هم آورد.نسیم هایی که بیهوده در خریطه ی انسانی ما پرسه میزنند. نسیم های عاطل و باطل را را شبانی کرد و به سمت جغرافیای زیبا شناسی ایران فرستاد.امروز اگر بازی های بزرگش را با شگرد کودکانه میبینیم و حظ می کنیم ، امروز اگر شعر و صدای طنازش را می شنویم و حالی به حالی می شویم ، امروز اگر ...دلم می سوزد ، در آخرین دیدار قرار شد در یک تله تئاتر دو نفره به وجه منولوگ(تک گویی) در کنار هم باشیم ودر کنار هم جهان تنهایی مان را واردشعر فرا مدرن اجرا کنیم ...پرسیدم : حسین جان بیا با دفتر من قرارداد بنویس بگو از تلویزیون برایت چه مبلغ بگیرم ؟ گفت : محمد جان من پول نمی خوام تو به جای پول برای من یک موبایل بخر ...آن وقت من گریه کردم و لای گریه هایم به او گفتم چشم .
 
استاد محمد صالح علا ( کات دوباره سینما )
 
از اینکه هموطنانم مرا با دیگران اشتباه می گیرند خیلی شادمانم و ممنونم از همه آنها که مرا اشتباه می گیرند.چه اشتباهی از این دلپذیز تر که که گاهی در خیابان مرا از حیث ظاهر با هنر مند برجسته سرزمین مان جنای آقای ابولفضل پور عرب اشتباه می گیرند که در این مسیر اتفاقات و خاطرات با مزه ای دارم .اما از منظری دیگر جوانان سرزمین عزیزمان با من تماس می گیرند و می گویند ما را یاد هنرمند برجسته کشورمان حسین پناهی می اندازید .من در دل خدا را شکر می کنم و ایضا برای نبودنش غصه می خورم .
 
        حسین پناهی
 
همین حالا هم که اینها را می نویسم در حال غصه خوردن با دستهایم هستم . هر بار یاد خاطرات شور انگیزی که با استاد حسین پناهی ام داشتم می افتم دلم تنگ می شود ، کمی بغض می کنم و بعد جلوی چشم هایم را می گیرم و نمی گذارم اشک هایم بریزد روی زمین .
 
حسین پناهی عزیز مان انسان جامع ا لشمولی بود . خوب درس خوانده بود . ملا و با سواد بود و در حوزه ی زیباشناسی انسان قابل اعتنا و اثر گذار بود . حسین پناهی عزیزمان هنرمند ذوالفنونی هم بود. در نحله های مختلف هنری صاحب نظر بود . او ادبیات فارسی را می شناخت و با شعرهای بدیع و زبان منحصر به فردش اش دلبری می کرد . در کار سینما و تلویزیون وتئاتر بازی های درخشانی داشت .او نقش را مال خود می کرد و جهان مکتوب را با جهان شخصی اش هم افق می نمود . او کاراکترها را به خویشتن شبیه می کرد و این یک شیوه ی بازیگریست که غریزی است . هنرمندانی که چنین شیوه ای داشته باشند در عرصه ی بازیگری کم پیدا می شوند . حسین پناهی ، جان بود .
 
 
           حسین پناهی 6
 
من گاهی از خودم می پرسم محمد جان تو در جهانی که در آن
 
حسین پناهی ، عمران صلاحی ، بابک بیات و ...دیگر
 
عزیزان نیستند چه می کنی ؟

 

این  گوشه ای  از صفای  باطن بزرگ  مرد تصویر سازی  تلویزیون ، مهربان ، آموزگار، متواضع و زلال ( استاد صالح علاء ) بود  در  فراق  نیک مرد  دیگر شعر  و ادب و هنر ( حسین پناهی )

 

آرزوی طول عمر برای شما و همه هنرمندان اندیشه و ادب و بزرگی دارم همیشه سالم باشید و برقرار.

شاگرد کوچک شما ( سعید روحی )


کلید واژه های کات دوباره: استاد محمد صالح علاء, حسین پناهی, بابک بیات, عمران صلاحی, ابوالفصل پورعرب, شعر فرا مدرن
سعید روحی جمعه پنجم آبان 1391

در بخش دوم از سری آموزشهای سینما و مقوله تدوین میخواهیم

 

 شما را با ابزار تدوین آشنا کنیم .

  

توضیح اینکه فعلا بحث ما در ارتباط با ابزار تدوین سینماست یعنی نگاتیو و فیلم نه سیستم دیجیتال و مغناطیس.

 

میز کاری که برای تدوین طراحی شده و مجهز به تجهیزات مختلفی برای تماشای فیلم و انجام برش در فیلم است. میز تدوین ، معمولا دارای مکانیسمی برای عقب یا جلو کشیدن فیلم و یافتن نمای مورد نظر ، حلقه هایی برای نگه داری فیلم ، صفحه ای برای تماشای تصویر ، دستگاه همگاه سازی برای همگاه کردن صدا و تصویر و امکانات پخش صوت است. بر روی این میز هر آنچه مورد نیاز تدوین گر است ، برای مثال مداد ، قیچی ، نوار چسب و ... قرار دارد. با پیشرفت هایی که در ابزار کار تدوین صورت گرفته این میزها نیز مجهز تر شده اند.

مهم ترین تجهیزاتی که بر روی میز تدوین قرار دارند عبارت اند از :


                  فیلم بین 

دو نوع دستگاه برای دیدن فیلم و عقب و جلو کردن آن مورد استفاده قرار می گیرند: 

img/daneshnameh_up/e/ef/moviola.jpg
  موویولا، دستگاه عمودی تدوین ( Moviola )

موویولا نام تجاری دستگاهی برای تدوین است که معمولا به غلط ، به صورت یک اسم عام برای انواع دستگاه های تدوین به کار می رود. 
با استفاده از این دستگاه ، تدوین گر می تواند فیلم را با سرعت های مختلف به حرکت در آورد و تصویر آن را بر روی یک پرده ببیند و به این ترتیب درباره شکل کلی فیلم تصمیم بگیرد. 
به این دستگاه می توان کلگی صدا را هم افزود و در نتیجه حلقه صدای فیلم را نیز همزمان با حلقه تصویر به کار انداخت و درباره صدا و تصویر ، هم زمان تصمیم گرفت. در این دستگاه حرکت فیلم به صورت عمودی است ، به همین خاطر به آن دستگاه عمودی تدوین گفته می شود. لازم به ذکر است که موویولا خود به نوعی یک میز تدوین است.

حرکت فیلم در موویولا معمولا به وسیله دست انجام می شود ، ولی برخی از آنها دارای موتورهایی هستند که سرعت آنها را به وسیله اهرم های دستی و یا پدال های پایی می توان تنظیم کرد. 


    دستگاه افقی تدوین ( Flat – Bed Editing )

این دستگاه ، میز مجهزی برای تدوین است که به دلیل امکاناتی که دارد ، در سال های اخیر ، حتی جایگزین دستگاه موویولا شده است. این دستگاه ها با سرعت و سهولتی بیشتر از موویولا ها کار می کنند و صدای دقیقی ارائه می دهند. این دستگاه حتی امکان استفاده از 
عدسی های آنافورمیک را هم دارد و ... . امکانات این دستگاه زیاد است و هر روز نیز بر آن افزوده می شود و احتمالا در آینده به طور کامل جای موویولاها را می گیرد. 
در این دستگاه فیلم و نوار صدا به طور افقی حرکت می کند ، به همین خاطر به آن دستگاه افقی تدوین می گویند.


استفاده از این دو دستگاه ( موویولا و دستگاه افقی تدوین ) ، برای تدوین گران بسیار بهتر از خود دستگاه نمایش ( پروژکتور ) فیلم است و این به چند دلیل است :

• برای دیدن فیلم با این دستگاه ها مانند دستگاه نمایش ، لازم نیست که حتما همه جا را تاریک کرد ، بلکه تصویر در آن ، مانند تلویزیون
قابل رویت است.

• امکان جاگذاری و بیرون آوردن فیلم از این دستگاه ها به آسانی و در مدت زمان بسیار کوتاهی امکان پذیر است ، همچنین با استفاده از این دستگاه ها می توان فیلم را قاب به قاب بررسی کرد و در صورت نیاز فیلم را به عقب برگرداند ، در حالی که در دستگاه نمایش ضمن اینکه ، جاگذاری و در آوردن فیلم مشکل بوده و زمان زیادی را لازم دارد ، به فیلم هم صدمه وارد می کند ، به ویژه اگر فیلم در اواسط خود باشد.

• در این دستگاه ها به راحتی می توان فیلم را در هر سرعتی به حرکت در آورد و حتی در صحنه ای یا بر روی یک قاب ، ثابت نگاه داشت ، در حالی که در دستگاه نمایش باید دستگاه را بر روی سرعت مشخص و ثابتی تنظیم کرد. 



     اسپلایسر ، فیلم چسبان ( Splicer )

تدوین گران بعد از برش دادن فیلم ها ، برای رسیدن به نماهای مطلوب ، باید آنها را به هم بچسبانند تا یک نوار فیلم متوالی حاصل شود. برای این کار از دستگاهی به نام اسپلایسر استفاده می شود. این دستگاه ها بر دو نوع هستند : 

img/daneshnameh_up/6/66/splicer1.jpg
اسپلایسر با نوار چسب 

این نوع اسپلایسر ، دو سر فیلم را با نوار چسب به هم وصل می کند. در این حالت ، لازم نیست انتهای فیلم ها را بتراشند ، بلکه آنها را لب به لب هم قرار می دهند و با دستگاه آنها را به هم می چسبانند. استفاده از این دستگاه آسان است و این نوع چسباندن از استحکام کمتری برخوردار است ، به همین خاطر در نسخه های کار ، که هنوز به تصمیم قطعی نرسیده اند ، از این روش استفاده می شود ، البته این چسب ها ممکن است به فیلم صدمه وارد کنند. 


img/daneshnameh_up/4/40/splicer3.jpg
اسپلایسر با چسب مایع 

این نوع اسپلایسر دو سر فیلم را با چسب مایع به هم می چسباند. در این حالت بخش کوچکی از لبه هر دو فیلم را می تراشند و سپس آن بخش ها را بر روی هم قرار می دهند و با دستگاه به هم می چسبانند. استفاده از این روش از استحکام بیشتری برخوردار است و به فیلم صدمه وارد نمی کند ، به همین خاطر بعد از رسیدن به تصمیم نهایی از این روش برای چسباندن فیلم ها استفاده می کنند.



کلید واژه های کات دوباره: اسپلایسر, برش دادن فیلمها, موویولا و دستگاه افقی تدوین, عدسی های آنامورفیک, فیلم بین

نمایش کلفت ها 1

تئاتر"کلفت ها" به کارگردانی میثم زندی در نوشهر به روی صحنه رفت

به همت گروه هنری تئاتر مولانا از گروه های استقراریافته تحت پوشش انجمن هنرهای نمایشی ایران،نمایش "کلفت ها"،نوشته"ژان ژنه" به کارگردانی"میثم زندی" از روز چهارشنبه مورخ 19 مهر لغایت جمعه 5 آبان با بازی فاطمه زندی در نقش سولانژ،نیلوفر ترک در نقش کلر و آیدا حکیمی در نقش خانم در سالن آمفی تئاتر مجتمع فرهنگی هنری اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان نوشهر در حال اجرا می باشد.

کلفت ها 2

مریم زندی به عنوان سرپرست،الهام نوری به عنوان طراح گریم و عکاس،هانیه فتحی با عنوان منشی صحنه،محیا خزایی به عنوان متصدی نور و صدا،پژمان حسینی و محسن رودباری به عنوان عوامل اجرایی از هنرمندان این گروه برای اجرای این نمایش می باشند.

کلفت ها 3

گروه تئاتر مولانا تا به حال نمایش هایی چون: یک شب غیرعادی،مهتاب در انتظار،اسید،انتظار با بوی نرگس، گنبد تن- غلغل روح،ترانه دخترشاه پریون،خاکستر برگ پاییز،ضیافت،مجلس شبیه رستم و سهراب،من نمی‌خواهم بمیرم،تثلیث،زاویه،ابوذر،باشه ساکت می شم،عاشورا بود و عاشورا هست...،هزاران سال است در اینجا وقتی خورشید طلوع می کند صبح می شود،کلفت ها و...را به روی صحنه برده است.

 

نمایش کلفت ها 4

 

نمایش های آتی این گروه جهت تمرین و اجرای عمومی،نمایش افرا نوشته بهرام بیضایی و نمایش خرده جنایت های زناشوهری نوشته اریک امانوئل اشمیت به شیوه محیطی می باشد.

در ادامه مروری اجمالی بر نمایش کلفت ها که از این گروه هم اکنون در حال اجراست خواهیم داشت:دراین نمایش هر سه شخصیت - به ويژه دو كلفت- به يكديگر و به خودشان عشق و نفرت می‌ورزند. كلر از مادام نفرت دارد، ‌و چون به شمايل او در می‌آيد، نشان می‌دهد كه از سولانژ- به وساطت خانم- و از خودش- به وساطت سولانژ- متنفر است. بدين ترتيب چرخه نمودها ما را به سرگيجه دچار می‌سازند.

 

نمایش کلفت ها 5

 

دو كلفت به يك تعبير «خود» ندارند. هر يك از آن دو به قول ژان پل سارتر بايد «ديگری باشد، برای ديگری باشد و به جای ديگری باشد». آميزش خود با ديگری در نمايش ژنه، نمودی همجنس‌خواهانه می‌يابد. گويی خانم رابطه‌ای منحرف با كلر دارد و از همين روست كه كلر می‌تواند به قالب او درآيد، گويی اين قالب درآمدن جنبه‌ی عاشقانه‌ی كلر به خانم را می‌رساند اما كلر به عنوان يك وجود فرودست از آن كه چهره‌ی خانم دست‌نيافتنی است و او تنها می‌تواند تمثيلی از او باشد، از او متنفر است. سولانژ نيز در آن واحد هم به كلر عشق می‌ورزد و هم از او متنفر است. زيرا او را محبوب خانم می‌پندارد. او می‌خواهد خانم را بكشد، اما ترسوست؛ پس در بازی می‌كوشد خانم را در وجود كلر به طور واقعی بكشد و حيثيت انسانی خود را به دست آورد و در جهان محترم پذيرفته شود.

 

کلفت ها 6

 بدين طريق هم سولانژ، كلر/ خانم را كشته است و كلر را رها كرده است و هم كلر با ترغيب او به كشتن خود/خانم، خود را از خانم رهانيده است. اكنون كلر از وجود خانم به وجود سولانژ درآمده و به صورت يك «زوج جانی و قديس» ديگر همواره همراه اوست.

 

چرخش سرگيجه‌آور چرخه‌ها را بنگريد كه كلر در عين حال كه از خانم انتقام می‌گيرد، از خودش نيز انتقام گرفته است. سولانژ نيز از خانم و در همان حال از كل انتقام گرفته است. در عين حال خود او نيز مورد انتقام خودش و كلر قرار می‌گيرد. بازشناسی اين موقعيت دشوار است.

 

در اجرای این نمایش،موسسه فرهنگی هنری نیما،شورای اسلامی و شهرداری نوشهر و اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی  نوشهر مساعدت و پشتیبانی لازم را از گروه تئاتر مولانا به عمل آوردند.


کلید واژه های کات دوباره: میثم زندی, نمایش کلفت ها, اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی نوشهر, گروه تئاتر مولانا, مریم زندی, فاطمه زندی, آیدا حکیمی, پژمان حسینی
سعید روحی دوشنبه یکم آبان 1391
مهران مدیری


خلاصه مطلب : در این مراسم که بیشتر شبیه بزرگداشت بود تا مراسم تودیع، موسیقی و فضای غمگین، ناراحتی هنرمندان و برنامه‌سازان را از رفتن پورمحمدی نشان می‌داد.

مراسم تقدیر هنرمندان از علی‌اصغر پورمحمدی، مدیر سابق شبکه سوم سیما، چهارشنبه، 26 مهرماه، با حاشیه‌های زیاد و حضور هنرمندان مطرح و چهره‌های سیاسی در ایوان شمس برگزار شد.

به گزارش ایسنا، در این مراسم که بیشتر شبیه بزرگداشت بود تا مراسم تودیع، موسیقی و فضای غمگین، ناراحتی هنرمندان و برنامه‌سازان را از رفتن پورمحمدی نشان می‌داد.

علاوه بر این، دسته‌گلی بزرگ نیمی از سن را پر کرده بود که نشان‌دهنده قدردانی هنرمندان از پورمحمدی بود.

پورمحمدی رئیس سازمان بازرسی کل کشور

 


در این مراسم که چهره‌های مطرح ورزشی مثل فتح‌الله‌زاده (مدیرعامل باشگاه استقلال) و پولادگر (رییس فدراسیون تکواندو) نیز حضور داشتند، طیف گسترده‌ای از هنرمندان، روحانیون و مسئولین ورزش سیما حضور داشتند. مهران مدیری، کمال تبریزی، فریدون جیرانی، داریوش فرهنگ، بهروز افخمی، عادل فردوسی‌پور، همایون اسعدیان، پیمان قاسم‌خانی و امین تارخ از جمله افرادی بودند که در این مراسم درباره پورمحمدی سخن گفتند.

حجت السلام ابوترابی

حجت‌الاسلام ابوترابی، نایب‌رییس مجلس نیز در مراسم قدردانی هنرمندان از پورمحمدی حاضر شد و سخنانی مطرح کرد. مصطفی پورمحمدی، رییس سازمان کل بازرسی کشور، هم در مراسم روز گذشته حاضر بود.

در ابتدای این مراسم کلیپی از حضور پورمحمدی در جبهه‌های دفاع مقدس،‌ عملکرد او در شبکه اول، تودیعش در شبکه تهران و معارفه‌اش در شبکه سوم پخش شد. همچنین نگاهی گذرا به تولیدات تلویزیونی پورمحمدی در شبکه سوم سیما شد.


کمال تبریزی: پورمحمدی به هنرمندان اطمینان کرد

کمال تبریزی

کمال تبریزی نخستین هنرمند از بین هنرمندان حاضر در مراسم بود که با دعوت سیدجواد هاشمی مجری این مراسم سخنان خود را آغاز کرد.

تبریزی گفت: در سازمان صدا و سیما همه مدیران خوب و شریف هستند فقط اگر تفاوتی با هم دارند این است که چون سر و کارشان با هنرمندان است نوع ارتباطشان با اهالی هنر که بسیار چموش هستند و ویژگی‌های خاص خود را دارند متفاوت است. در واقع پورمحمدی طوری به آنها اطمینان کرد که بیشترین راندمان را داشته باشند.

این کارگردان سینما و تلویزیون ادامه داد اولین کارم در تلویزیون با اعتماد پورمحمدی شروع شد اگر این تعداد هنرمندان را داشته باشیم که با هنرمندان صمیمی باشند خیلی از مشکلاتمان حل می‌شود. ویژگی اصلی پورمحمدی برقراری ارتباط با هنرمندان است به همین دلیل است که شبکه سه بهترین آثار را دارد. من با او خداحافظی می‌کنم ولی فکر می‌کنم همه کسانی که اینجا هستند هیچگاه او را فراموش نخواهند کرد.


فریدون جیرانی

جیرانی: فکر می‌کردم صداقت‌ و صراحت ویژگی همه مدیران سازمان باشد که نیست

فریدون جیرانی تهیه‌کننده سابق برنامه «هفت» نیز گفت: من تهیه‌کننده و کارگردان حرفه‌ای تلویزیون نیستم و به لطف ضرغامی توانستم چند کاری در تلویزیون انجام دهم. من از روی حس کنجکاوی ژورنالیستی شروع به کند و کاو کردم و همه از یک مدیر با من صحبت می‌کردند؛ او مدیر شبکه سه بود حتی یک مدیر از صراحت پورمحمدی به من گفت و من نتیجه گرفتم که خصیصه‌های او صداقت‌، صراحت و سلامت است که در حرف‌ زدن‌های عادی‌اش هم وجود داشت. من فکر می‌کردم صداقت‌، صراحت و سلامت ویژگی همه مدیران سازمان باشد که نیست.

جیرانی تاکید کرد: بعضی‌ها متملق، چاپلوس و دورو هستند که او این‌طور نیست. خوشحالم در مورد مدیری حرف می‌زنم که متملق، چاپلوس و دورو نیست.


                        مهران مدیری: نمی‌دانم در بالا چه اتفاقی افتاده

مهران مدیری 2

مهران مدیری کارگردان سریال‌های طنز شبانه نیز که مدت زیادی بود در هیچ مراسمی از این دست حاضر نشده بود روی سن حاضر شد و گفت: من می‌توانم ادعا کنم که طولانی‌ترین سابقه همکاری با پورمحمدی را داشتم که 23 سال است. از سال 68 که به عنوان گوینده و بازیگر به رادیو آمدم با او همکار شدم. در واقع قضاوت قضاوتی است از 23 سال پیش تا به امروز.

مدیری افزود: در این مدت چه در رادیو و چه در ساخت سریال پشتیبانی و ساپورت زیادی شدیم. مهمترین ویژگی پورمحمدی برای ما هم صداقت، صراحت و رو بودن در گفتار، رفتار و عملکرد بود.

مدیری خطاب به پورمحمدی گفت: نمی‌دانم در بالا چه اتفاقاتی افتاده ولی شما مدتی استراحت کنید با خانواده سفر بروید، تا ظهر بخوابید، تلویزیون ببینید و کلا ببینید چه خبر است. این زمان زمان خوبی است و سازمان نیرویی مثل شما را از دست نخواهد داد. حتما در سمت بهتری مشغول خواهید شد.

او در پایان سخنانش گفت: پورمحمدی یک چهره بیشتر نداشت؛ «همینی که هست». اگر کسی را دوست داشته باشد، ساپورت می‌کند و اگر نه در رفتار و عملکردش نشان می‌دهد.


  داریوش فرهنگ:‌ با دیوارکشی و خودی و غیرخودی کردن، کاری از پیش نمی‌رود

 

داریوش فرهنگ


داریوش فرهنگ نیز در مراسم تقدیر هنرمندان از پورمحمدی، سخنان خود را با شعر معروف «به نام خداوند جان و خرد» آغاز کرد و گفت: وقتی صحبت از جان و خرد می‌آید طبیعتا جان‌های بی‌مقدار و سطحی و کم‌مایه غرض نیست صحبت از جان‌های شیفته، عاشق و باانگیزه‌ای مثل برنامه‌سازانی است که اینجا نشسته‌اند، مثل پورمحمدی و همکار همیشگی‌اش محمدرضا تخشید (مدیر گروه فیلم و سریال شبکه سه).

داریوش فرهنگ درباره پورمحمدی گفت: صفت اول این مدیر لایق اعتمادی بود که در همکاران خود جاری می‌کرد و مسئولیت همکاران نیز نسبت به این اعتماد بیشتر می‌شد. من 12 سال است پورمحمدی را می‌شناسم، ولی دو بار بیشتر به دفتر او نرفتم. می‌خواهم به آقای مدیری بگویم که سابقه‌ام در تلویزیون خیلی بیشتر از شماست. از سال 60 که «سلطان و شبان» را ساختیم، دو شبکه بیشتر نداشیم. ولی الان 20 شبکه داریم و همه شبیه هم هستند. همیشه فکر می‌کردم باید تلویزیون برای پیشکسوتانش موقعیت خاص‌تری ایجاد کند؛ هر 8-7 سال یک ‌بار نوبت من می‌شود که سریال بسازم.

او ادامه داد: اولین بار پورمحمدی را در سریال «راه شب» دیدم. ما در آن زمان دنبال یک پادگان بودیم. پیش آقای پورمحمدی رفتم و به او گفتم آیا می‌خواهید این کار را انجام دهید یا نه، پاسخ مثبت داد و با اینکه فیلم‌نامه‌ را نخوانده بود به ما اعتماد کرد و همان روز با تماس تلفنی او، پادگان آماده شد. تا زمانی که اعتماد بین مدیران و برنامه‌سازان نباشد هیچ چیز پیش نمی‌رود و هیچ کار انجام نمی‌شود نباید همه چیز را دوباره از صفر شروع کرد. وقتی بین مدیران و برنامه‌سازان فاصله ایجاد کنیم و دیوارکشی کنیم که یک عده خودی یا غیرخودی باشند، کارها خوب پیش نخواهد رفت. من در تمام عمرم نه خودی بودم و نه ناخودی. تمام تلاشم این بوده که بی‌خودی نباشم. دفعه دومی که پورمحمدی را دیدم، به خاطر یک سریال بود که همچنان در دست اجراست و هزار باید و نبایدی دارد که دوستان با آن آشنا هستند.

داریوش فرهنگ تاکید کرد: صفت دوم پورمحمدی حمایت است. وقتی به یک نفر اعتماد می‌کرد، از او حمایت می‌کرد و او پشت‌گرمی داشت. اما حالا حمایت به قدری ناچیز است که ما در آبمیوه‌فروشی که می‌خواهیم فیلمبرداری کنیم، به ما می‌گویند فیلمنامه بیاورید. این است اعتماد تلویزیون؟

او خطاب به جمعیت حاضر در ایوان شمس گفت: این جماعت شایسته هستند تا کاری انجام بدهند. حالا وقتش است که چشم‌ها را بشوریم و جور دیگری ببینیم. تکرار، ما را ویران می‌کند. آیا نباید در این شرایط خانه‌تکانی صورت بگیرد؟


     امین تارخ: وقتی تهیه‌کننده شبکه سه باشد، 50 درصد مشکلات، حل است

امین تارخ


در ادامه، امین تارخ نیز با اشاره به این نکته که جمع حاضر موجودی هنری کشور هستند و حضور بخش عمده‌ای از آنها در ایوان شمس نشان از حمایت و تقدیر از یک مدیر لایق دارد، گفت: اگر کسی صاحب صفت صداقت باشد بقیه صفت‌ها را هم خواهد داشت. چنین فردی به راحتی ارتباط برقرای می‌کند اعتماد می‌کند، دروغ نمی‌گوید و در مجموع چهره یک مدیر لایق و یک انسان والا را از خود به یادگار می‌گذارد.

او ادامه داد: مناسبات اداری به ما نشان داده که خیلی هم نباید نگران باشیم چون اگر کسی از پست و مقام کناره‌ می‌گیرد قطعا به پست بالاتری می‌رود. اطمینانمان این است که پورمحمدی از تلویزیون خداحافظی نمی‌کند و همین مدیریت و صداقت را در جای دیگری جاری می‌کند.

تارخ تاکید کرد: من به عنوان بازیگر همین قدر بس که بگویم وقتی سریالی به بازیگری پیشنهاد می‌شود و شبکه سوم تهیه‌کننده آن است 50 درصد مشکلات حل است.


       ابوترابی: خیلی از مردم، تلویزیون را با شبکه سه روشن می‌کنند

حجت الاسلام ابوترابی، نایب‌رییس مجلس نیز در سخنانی گفت: آنچه بیان شد آیینه‌ای بود از مدیریت و منش برآمده از ارزش‌های متعالی دینی که همه بر صداقت اصرار داشتند. بعضی از مردم می‌گفتند وقتی می‌خواهیم تلویزیون را روشن کنیم، اولین شبکه، شبکه سه است. این موفقیت را باید به پورمحمدی تبریک گفت.

حجت السلام طباطبایی


حجت الاسلام طباطبایی نیز که مستقیما از بیمارستان در مراسم تقدیر از پورمحمدی حاضر شده بود، نکاتی راجع به پیشینه خانواده پورمحمدی مطرح کرد و در پایان اضافه کرد: اگر کسی جای او بیاید وقتی می‌خواهد بگوید کجا بوده، باید بگوید جایی بودم که پورمحمدی بوده است.

سپس سیدجواد هاشمی، مجری این برنامه، بیانیه جمعی از روحانیون را در قدردانی از علی اصغر پورمحمدی خواند.


پولادگر: پورمحمدی همیشه گشاده‌رو بود

پولادگر، رییس فدراسیون تکواندو، نیز از شخصیت‌های حاضر در این مراسم بود که گفت: همه در اینجا درباره مدیریت پورمحمدی در برنامه‌های مختلف شبکه سه صحبت کردند من به عنوان یک ایرانی و شهروند معمولی به خاطر شبکه پربیننده‌ای که راه‌اندازی کردند، از ایشان تشکر می‌کنم. سخت است که با وجود مخاطبان بسیار و سلیقه‌های زیاد همه را راضی نگه داریم.

او یادآور شد: در ابتدا بیش از 60 درصد و اواخر 40 تا 50 برنامه‌های شبکه سوم را برنامه‌های ورزشی تشکیل می‌داد. اگر امروز یک شبکه ورزش داریم مدیون پورمحمدی هستیم. تاثیرگذاری شبکه سه در ورزش قهرمانی را هم نباید نادیده گرفت. ایجاد انگیزه برای جوان‌ها که به ورزش قهرمانی رو بیاورند ناشی از همین مدیریت بود. پورمحمدی مدیر خوش‌اخلاقی است و حداقل نسبت به بچه‌های جامعه ورزش همواره ابروگشاده بود حتی اگر دستش گشاده نبود که از او پخش مستقیم بگیریم.

عادل فردوسی پور 4


                       فردوسی‌پور: پورمحمدی توی «کُت» خودش نمی‌رود!

در ادامه این مراسم عادل فردوسی‌پور، مجری و تهیه‌کننده برنامه «نود»، با چهره غمگین در جایگاه سخنرانان حاضر شد و گفت: باید تشکر ویژه‌ای از پورمحمدی کنیم که شبکه سه در عرصه ورزش هم حرف اول را زده و می‌زند. صحبت کردن در مورد رفتن پورمحمدی سخت است. ما کرمانی‌ها اصطلاحی داریم که می‌گوید یک نفر در کت خودش رفته است، یعنی در لاک خودش فرو رفته، اما من می‌خواهم اینجا به همه بگویم که خیال نکنند پورمحمدی در کت خودش می‌رود.

فردوسی‌پور ادامه داد: ما دوستی خاصی با هم داشتیم و شاید مثل پدر و پسر بودیم. من خیلی اذیتش می‌کردم و او هم من را خیلی اذیت می‌کرد. حداقل الان دوشنبه‌ها می‌تواند راحت باشد. 

او تاکید کرد: بی‌انصافی است که قدردان زحمتش نباشم. این مراسم خودجوش بود (از آن خودجوش‌های واقعی) و همه خودشان به شکلی خودجوش آمدند.

او خطاب به پورمحمدی گفت: ببخشید که دوشنبه‌ها زحمتتان دادیم. حالا این وظیفه را به کسی که بعد از شما می‌آید، تفویض می‌کنیم.


                     پیمان قاسم‌خانی: تماس فرت!

پیمان قاسم خانی

در بخش دیگری از این مراسم پیمان قاسم‌خانی، نویسنده سریال «مسافران»، متنی طنز را به نمایندگی از حسن معجونی (بازیگر سریال «مسافران») خواند. این متن نمونه‌ای از تماس‌های مسافران فضایی سریال «مسافران» با فضا بود که به مدیریت در ایران می‌پرداخت و با عبارت «تماس فرت» تمام می‌شد.

قاسم‌خانی در پایان خطاب به پورمحمدی گفت: جای شما همیشه خالی خواهد بود.


           همایون اسعدیان:‌ تلویزیون که تیم فوتبال نیست تا جوان‌گرایی کند

همایون اسعدیان

همایون اسعدیان هم در صحبت‌هایی با بیان اینکه کمترین دیدار و آشنایی را با پورمحمدی داشته است، ادامه داد: ولی وقتی تلویزیون نگاه می‌کردم و خبر را خواندم، متاثر شدم. چون ذره‌ای هوش دارم که در شرایطی که همه نگرانند چه چیزی از تلویزیون پخش می‌شود و به همه بر می‌خورد ساخت و پخش «نود» کار آسانی نیست. شک نیست که عادل فرودسی‌پور فرد باهوشی است ولی بدون پشتوانه نمی‌شد این کار را انجام داد.

او سپس به استدلال جوانگرایی برای جابه جایی پورمحمدی اشاره کرد و گفت: تیم فوتبال که نمی‌خواهیم بسازیم که بخواهیم جوانگرایی کنیم. عقل ناقص من می‌گوید در مدیریت باید در جوانگرایی شک کرد. من در این قضیه تردید دارم.


               بهروز افخمی: امیدوارم بتوانم برای پورمحمدی فیلم بسازم

سعید آقاخانی  و سروش صحت

بهروز افخمی نیز گفت: من آشنایی کمی با پورمحمدی داشتم، ولی از طریق برادرم در جریان کارش بود حتی این اواخر علاقه‌مند بودم خود برای شبکه سه کار کنم و سریال بسازم و فقط دنبال موضوع می‌گشتم که پیشنهاد کنم. امیدوارم جای دیگری شرایطی پیش بیاید که بتوانم برای پورمحمدی فیلم بسازم.


پورمحمدی: باید از کسانی که می‌خواهند در تلویزیون مدیر شوند، ‌امتحان عقل بگیریم

علی‌اصغر پورمحمدی، مدیر پیشین شبکه سه سیما، نیز از هنرمندان حاضر در مراسم تشکر و قدردانی کرد و ادامه داد: در طول دوران کاریام اگر خدا قبول کند خدمت زحمات زیادی به شما هنرمندان دادم که از همه معذرت می‌خواهم؛ خصوصا به مدیرانی که بیشتر با آنها در ارتباط بودم زحمت دادم.

پورمحمدی 7


او ادامه داد: ما پورمحمدی‌ها چند برادر هستیم و بهترینمان علی بود که شهید شد. ما حمال‌های خیلی خوبی هستیم و خیلی خوب حمالی می‌کنیم، اما متاسفانه نوکرهای خوبی نیستیم، ولی بندگان خدا هستیم و سعی می‌کنیم برای بندگان خدا نوکری نکنیم. تلاش من در طول زندگی‌ام این بوده که هیچ زمانی اهل تملق و چاپلوسی نباشم و رضایت خدا را در نظر بگیرم. اگر موفقیتی هم بوده سعی شده برای رضایت افراد نباشد. من اهل هیچ روزنامه، حزب، سیاست و دار و دسته خاصی نبودم. به قول فردوسی‌پور ما با افرادی که کار می‌کردیم، اختلاف نظر داشتیم اما به خاطر کار بوده. اگر اخلاص داشته باشیم و رضایت خدا را در نظر بگیریم خداوند خودش کمک می‌کند و مسیرها باز می‌شود و طوری پشتیبانی می‌شوید که خودتان نمی‌فهمید که از کجا بوده است.

پورمحمدی سپس به حضورش در شبکه تهران اشاره کرد و گفت: در شبکه تهران فضا برای کار من خوب نبود و من را اذیت می‌کردند به طوری که نتوانم کار کنم اما کم کم خدا کمک کرد و دیدند که من بی‌اخلاق نیستم آنها حتی به یک روزنامه پول دادند تا نمره من را صفر بدهند.

او خاطره‌ای از حضورش در مشهد و درخواست از امام رضا (ع) تعریف کرد و گفت: از امام رضا خواستم که آبرویم نرود و خوب کار و خدمت کنم. امام رضا هم لطف کرد و طوری شد که در ماه رمضان آن سال از غروب آفتاب تا نیمه شب شبکه تهران با برنامه‌هایی مثل جشن رمضان و پاورچین بهترین شبکه بود.

مدیر سابق شبکه سه تاکید کرد: اگر نخواهیم برای تبلیغات، آمار دادن و ظاهرسازی کار کنیم، باید صداقت و اخلاص در کارمان باشد. خداوند به ما کمک می‌کند. هیچ وقت با رقم‌سازی و آمارسازی کارمان جلو نمی‌رود اگر من بخواهم به دنبال شهرت و قدرت باشم و از شخصیت‌ها و چهره‌های مطرح استفاده ابزاری کنم کارم جلو نمی‌رود.

او از کارمندان، مدیران شبکه سه نیز تشکر کرد و ادامه داد: از ضرغامی هم تشکر می‌کنم. از مدیران خود نیز تشکر می‌کنم که به من اطمینان کردند هر چند من مدیر تو سری‌خوری که نوکری کند، نبودم.

پورمحمدی افزود: از دارابی - معاون سیما- هم که برای رفاه و بهبود حالم و اینکه استراحت کنم، این بار را از روی دوشم برداشت، تشکر می‌کنم. من با ضرغامی هم حرف‌هایی زدم و گلایه‌هایی دارم که اینجا مطرح نمی‌کنم. شب قبل از مراسم تودیعم هم گلایه‌هایی به ضرغامی داشتم. به او گفتم شما رسانه تلویزیون را رها کرده‌اید. به شما گفته‌اند کارتان به تلویزیون نباشد، ما خودمان آن را اداره می‌کنیم. ولی شما نباید اجازه بدهید فردی که در تلویزیون مدیر بوده و دو نفر هم از او راضی نبودند، بر ما مسلط شود.

مدیر سابق شبکه سه گفت: فردی که کاری غیررسانه‌یی داشته، نباید به امثال پورمحمدی، پورحسین، طلوعی، کرمی و رستم‌وندی دستور بدهد. نباید به آدم‌های هنرمند یک آدم بی‌هنر مسلط باشد. ما وقتی می‌خواهیم مدیر منصوب کنیم، نمی‌گویم امتحان هنر ولی یک امتحان عقل از او بگیریم که خیلی ساده هم است.

پورمحمدی تاکید کرد: امتحان عقل چیز خوبی است اگر ما اینجاییم به این خاطر است که می‌خواهیم بگوییم تدبیر نبوده. چرا باید جوری شود که گفته شود جلسه تودیع ممنوع است. با یک نوکر اینطور برخورد نمی‌کنند. حتی کسی که 20 سال خانه شما کار کرده باشد، وقتی می‌خواهد برود با آیینه و آب بدرقه‌اش می‌کنید. نمی‌گویی که ممنوع است. به روزنامه رسمی صدا و سیما هم نمی‌گویی که ممنوع است اسم او را بیاورید یا زنگ نمی‌زنیم به افراد که اگر در این مراسم شرکت کنید، فلان می‌شود. اگر من پورمحمدی خودی نیستم، پس چه کسی خودی است؟ تمام این اتفاقات به خاطر بی‌تدبیری است. ان‌شاءالله با تدبیر و درایت بیشتر روز به روز شاهد برنامه‌های بهتری از تلویزیون باشیم.

پورمحمدی برای مجید زین العابدین مدیر جدید شبکه سوم نیز آرزوی موفقیت کرد.


                مصطفی پورمحمدی: اصغر آقا کارش را با عزت تمام کرد

مراسم تودیع و معارفه مدیران شبکه سوم سیما

مصطفی پورمحمدی، رییس بازرسی کل کشور، نیز دقایقی درباره مدیر سابق شبکه سه صحبت کرد.

پورمحمدی گفت: همه گفتند مراسم بغض‌آلود بود. اما چرا این طور تعبیر کنیم؟ یک همکار با عزت و احترام کارش را تمام کرده باید خوشحال باشیم که او با خوبی این دوره را تمام کرده و این همه دعاگو دارد. من خیلی خوشحالم که این وضعیت را دارد اگر طور دیگری این ماموریت را به پایان می‌برد باید بغض در گلویمان می‌ماند. خوشحالم که مهلت اصغر آقا در این دوره به خوبی تمام شد برای او آرزوی توفیق، عاقبت به خیری و سلامت داریم.

پورمحمدی در کنار همسرش

در پایان این مراسم همسر علی‌اصغر پورمحمدی به ذکر مسائلی پرداخت و گفت: من سخنران نیستم که بخواهم از کلمات خاصی استفاده کنم. خیلی خودمانی از دوستانی که در این مدت با همسرم همکاری کردند و گاهی خشم او را تحمل کردند، تشکر کنم. هرجا من و دخترانمان در خانه بودیم و می‌دیدیم کسی برنامه خوبی اجرا می‌کند، از او می‌خواستیم که به او زنگ بزند یا به او می‌گفتیم که کمی آرام‌تر باشد. 

همسر پورمحمدی ادامه داد: البته او خیلی اهل تشکر نیست ولی انسانی بسیار عاطفی است و بحث‌هایی که گاهی در منزل می‌شد باعث می‌شد من به همکاران او حسودی‌ام شود. او همکارانش را واقعا دوست داشت و حالتی پدرانه داشت که همه آنها را طوری تربیت کند که بااخلاق باشند و هر جا رفتند موفق شوند.

او سپس به ذکر خاطره‌ای از تلاش پورمحمدی برای ثبت روز تولد حضرت فاطمه (س) به عنوان روز مادر پرداخت.



         هنرمندان حاضر در مراسم:

منصور سهراب‌پور‌، سیدامیر پروین حسینی، فریدون جیرانی، فرید شب‌خیز، مهرام رسام، علیرضا افخمی، کمال تبریزی، سعید نعمت‌الله، سامان گلریز، سروش صحت، سعید آقاخانی، خشایار الوند، بهزاد کریمی، سیدجواد هاشمی، آرش قادری، محمدرضا شفیعی، داوود هاشمی، داریوش فرهنگ، مهران مدیری، حمید نعمت‌الله، رضا جاودانی، مزدک میرزایی، عادل فردوسی‌پور،‌ مهدی هاشمی‌نسبت، عباس عزالی‌، بهروز افخمی، پیمان و مهراب قاسم‌خانی‌، شقایق دهقان، بهاره افشاری، مهران غفوریان‌، حمید لولایی‌، بهنوش بختیاری، شهین تسلیمی، مجید صالحی، اصغر نقی‌نژاد، اسماعیل عفیفه، علی ضیاء، حسن فتحی، حسین محجوب، محمد صالح اعلاء، ستاره و لاله اسکندری، زهرا سعیدی، مرجانه گلچین، سعید سلطانی، بیژن بنفشه‌خواه و بهنام تشکر از جمله هنرمندان حاضر در این مراسم بودند.


 

       حاشیه مراسم و صحبتها :


*** داریوش فرهنگ پیش از آغاز سخنانش با اشاره به جمعیت حاضر گفت: همه تلویزیون اینجا هستند. پس چه کسی کار می‌کند؟!

*** سیدجواد هاشمی که اجرای این مراسم را به عهده داشت اشاره‌ای داشت به اینکه پورمحمدی از هر شبکه‌ای که رفته، آن شبکه نابود شده.

*** جو حاکم در مراسم بسیار غمگین بود و کلیپ‌هایی با تم احساسی پخش می‌شد، کلیپ‌هایی مثل «خداحافظ» و «کس و کارم»

*** در میان سخنان پورمحمدی جمعیت حاضر او را تشویق کردند که پورمحمدی خطاب به آنها گفت: دست نزنید، چون من جوگیر می‌شوم و حرف‌هایی می‌زنم که برایم بد می‌شود و بعدا یقه من را می‌گیرند.

او همچنین در پایان صحبت هایش گفت: چیزهای را که نوشته بودم، دیگر نخواهم گفت. و با اصرار حاضران هم مطالب نوشته‌شده‌اش را نخواند.

*** در پایان این مراسم بازار عکس یادگاری با هنرمندان و امضا گرفتن از آنها داغ بود.

پورمحمدی و تارخ

مهران مدیری و سروش صحت

مرجانه گلچین

مدیر قدیم و جدید شبکه سه

داریوش فرهنگ و فریدون جیرانی

تودیع و معارفه

مهران غفوریان

مراسم تودیع و معارفه پورمحمدی

 


کلید واژه های کات دوباره: پورمحمدی, مهران مدیری, امین تارخ, همایون اسعدیان, ستاره و لاله اسکندری, سعید آقاخانی, حسین محجوب
پورمحمدی 1 کات دوباره سینما با سعید روحی
آقای ضرغامی شما دو سال است که تلویزیون را رها کرده‌اید/ من مدیری که توسری خور باشد و خوب نوکری کند، نبودم/ با یک نوکر هم این طور رفتار نمی کنند/ اگر من پورمحمدی خودی نیستم، پس چه کسی خودی است؟
                اگر من خودی نیستم پس چه کسی خودی است؟
پس از شایعات و حدس و گمان ها بلاخره روز موعود که مراسم تودیع و معارفه جناب آقای پورمحمدی بود فرا رسید. برای اولین بار بسیاری از هنرمندان شاخص سینما و تلویزیون در چنین مراسمی حضوری چشمگیر داشتند که نشان از دوستی و رفاقت عاطفی و عقلانی طرفین نسبت به یکدیگر بوده نه صرفا یک رابطه کاری و اداری که پس از پایان ماموریت طرفین دوستی ها هم به فراموشی سپرده میشود.
 
پورمحمدی به دلیل صراحت لهجه و مدیریت بسیار قوی و هوشمندانه و همینطور حمایت همه جانبه از برنامه سازان حتی در بدترین و سخت ترین شرایط که از هرسو مورد انتقادات شدیدجناحهای مختلف بود زبانزد خاص و عام است . او هیچگاه در مواقع خطر سنگر لرزان  فیلمسازان را رها نکرد و همانند بسیاری از مدیران  صدا و سیما که با اولین و کوچکترین انتقاد چنان خود را از آن برنامه ای که مدیر و متولی اش بودند جدا میسازند  که انگار تهیه کننده خودسرانه و بدون گذراندن مراحل سخت و طاقت فرسای تصویب و تهیه شخصا مبادرت به ساخت و پخش برنامه نموده است .  همه مشکلات و مصائب را بر سر او میشکنند مبادا که همین انتقادات و زمزمه های معمولی به حذف آنها از منصب و میز و مدیریت ختم شود.
 
پورمحمدی و مهران مدیری
 
در این حال و هوا پورمحمدی توانست بدعت گذار بهترین و پرمخاطب ترین برنامه های سیمای جمهوری اسلامی ایران باشد. اعتماد و حمایت از برنامه ساز مهمترین اصل موفقییت او در امر مدیریت بود . به همان اندازه ای که تکیه گاه حامی و پشتیبان عوامل و دست اندرکاران بود به همان اندازه هم سختگیر. نکته سنج . پیگیر و ناظر بود . به موقع شدیدترین توبیخ ها و تنبیه ها را برای کسانی که نتوانستند پاسخ اعتماد و حمایت او را که همان ساخت برنامه های جذاب و پر مخاطب برای بینندگان است را اعمال میکرد.
 
رفتن او از شبکه سوم سیما با موج گله ها و دلخوری های  بسیاری همراه شد اما انتقادات تند و شدید او از ریاست رسانه ملی و معاونت سیما در روز تودیع و معارفه اش شنیدنی ایست . خلاصه ای از مراسم و صحبتهای آقای پورمحمدی را بخوانید.
 
 
         ( سعید روحی . کات دوباره )
 
 پورمحمدی 3
 
به نقل از فارس، مدیر سابق شبکه سه ضمن گلایه از رئیس رسانه ملی گفت: آقای ضرغامی شما دو سال است که تلویزیون را رها کرده‌اید. به شما گفته اند که کاری به کار تلویزیون نداشته باشید ما آن را خیلی خوب اداره می کنیم، اما این طور نیست.

مراسم تجلیل از علی اصغر پورمحمدی -مدیر سابق شبکه سه سیما- بعد از ظهر روز گذشته -26 مهرماه- با حضور مصطفی پورمحمدی رئیس سازمان بازرسی کل کشور، علی فتح‌الله‌زاده مدیرعامل باشگاه استقلال، سیدمحمدهادی ایازی معاون امور اجتماعی و فرهنگی شهرداری تهران، حجت‌الاسلام سیدمحمدمهدی طباطبایی نماینده سابق مجلس، سیدمحمدحسن ابوترابی‌فرد نایب رئیس مجلس شورای اسلامی، سیدمحمد پولادگر رئیس فدراسیون تکواندو و جمع کثیری از هنرمندان در تالار ایوان شمس برگزار شد.

پورمحمدی در کنار امین تارخ و مهران مدیری

از جمله هنرمندان و برنامه سازان تلویزیونی حاضر در این مراسم می توان به
 مهران مدیری، کمال تبریزی، بهروز افخمی، فریدون جیرانی، امین تارخ، داریوش فرهنگ، عادل فردوسی پور، حسن فتحی، محمد صالح اعلا، پیمان و محراب قاسم خانی، همایون اسعدیان، حمید لولایی، مزدک میرزایی، رضا جاودانی، ستاره اسکندری، لاله اسکندری، بهزاد کاویانی، حسین ذکائی، حسین محجوب، شقایق دهقان، محمدرضا شفیعی، مجید صالحی، خشایار الوند، بیژن بنفشه خواه، شهرام قائدی، ژیلا صادقی، سامان گلریز و مهران غفوریان اشاره کرد.

 عادل فردوسی پور ( کات دوباره سینما با سعید روحی )

          پورمحمدی: ما حمال های خوبی هستیم اما نوکر نیستیم


بنا بر این گزارش، در این مراسم پورمحمدی در سخنانی گفت: کلاً ما پورمحمدی ‌ها چند برادر هستیم، اصغر، اکبر، محمد، و علی که بهترین ما بود و شهید شد، حمال های خیلی خوبی هستیم و خیلی خوب حمالی می‌کنیم، اما متاسفانه نوکرهای خوبی نیستیم. بندگان خدا هستیم، اگر خداوند قبول کند، سعی می کنیم برای بندگان خدا نوکری کنیم اما برای امام حسین(ع)، برای ائمه اطهار و برای پدر و مادر و احیانا خانواده اگر لیاقت داشته باشیم، نوکری انجام می دهیم.

پورمحمدی 6

 اهل بده، بستان هم نبودم، سیاسی کار نبودم، سیاست زده نبودم

 

وی ادامه داد: تلاشم هم این بوده که در طول زندگی خود هیچ زمانی اهل تملق و چاپلوسی نباشم، رضای خدا را در نظر بگیرم و اگر هم موفقیتی بوده است، برای این بوده که برای رضایت افراد نباشد. هرچند که با همه مردم، مسئولان و مراجعه کنندگان تعامل خوب و سازنده ای داشتم، هرچند که اهل بده، بستان هم نبودم، سیاسی کار نبودم، سیاست زده نبودم. اهل هیچ روزنامه، سایت، حزب و دارو دسته خاصی نبودم.

پورمحمدی تصریح کرد: دوست داشتم کار انجام بدهم با کمک شما عزیزان. اگر بحثی بوده، حرفی بوده، دعوایی بوده، به قول آقای فردوسی پور، با هم اختلاف نظر داشتیم همه به خاطر کار بوده است.

پورمحمدی در بخش دیگری از سخنانش تصریح کرد: دوستان اگر در کارمان اخلاص داشته باشیم و رضای خداوند را در نظر بگیریم، خداوند به ما کمک می کند و مسیرها باز می شود و کارها با یک پشتیبانی خاصی انجام می شود که خودمان هم نمی دانیم و می گوییم چطور موفق شدیم.

بنا بر این گزارش، پورمحمدی که سخنرانی اش به لحظاتی پس از اذان مغرب موکول شده بود با گلایه مندی از این رویداد ابراز داشت که من ناراحتم از اینکه ما الان نماز نخوانیم و حرف بزنیم با هم، سپس سخنان خود را اینگونه ادامه داد: من در شبکه تهران که رفتم، فضای کار برایم خوب نبود. جو سیاسی کشور التهاب داشت. من را اذیت می کردند. به هر حال با من خوب نبودند و می خواستند من نتوانم کار کنم. تا اینکه کم کم جور شد و خداوند کمک داد و دیدند که من خیلی هم بداخلاق نیستم. در یک روزنامه ای پول داده بودند و نوشته بودند که مثلا نمره آقای مفید 20 و نمره پورمحمدی صفر. وی تصریح کرد: بعدا آن روزنامه نگار متوجه شد که نباید به ما صفر می داد و حداقل یک دویی، پنجی، هفتی می داد. من دو سال در قم درس خوانده ام و اگر اخلاقم خوب است به همین دلیل است. معلم ریاضی ما در قم به هیچ کس صفر نمی داد. یک هفت یا پنجی می داد و می گفت بالاخره فرق شما با گربه این است که یک چیزهایی می دانید از ریاضیات.

پورمحمدی مدیر سابق شبکه سوم سیما

           می خواستم آبرویم نرود و بتوانم خدمت کنم

 

مدیر سابق شبکه سه توضیح داد: بعدا آن دوست نویسنده نزد من آمد و گفت من ناراحتم بابت آن نوشته و من هم گفتم حداقل یک 13 به ما می دادید. ما سالها در رادیو اول بودیم. در تلویزیون هم این همه برنامه خوب داشتیم و کارهای طنز قوی داشتیم. آن وقت شما به ما صفر می دهید.

مدیر سابق شبکه سه گفت: حرفم این است که ما را اذیت می کردند. من به مشهد سفر می کردم البته با خانمم و همیشه سفرها را با ایشان می روم. هرچند که در حق همسر و فرزندانم ظلم زیاد کرده ام اما برای اینکه مقداری از این ظلم ها کاهش پیدا کند، سفرها را با همسرم می رفتم. رفتیم مشهد. آقای احمد زاده که اتفاقا ایشان هم ابتدا با من خوب نبود، گفت ما برای جشن رمضان لوکیشن نداریم و شما از امام رضا(ع) بخواهید که یک جای خوب برای ما پیدا شود. ما به مشهد رفتیم و اتفاقا مرحوم کردان را هم آنجا دیدیم و من یادم رفت، اما وقتی آمدیم بیرون یادم افتاد و ایستادم رو به حرم و گفتم یا امام رضا(ع) آقای احمدزاده این خواسته را از شما داشتند. حال جشن رمضان که هیچ، تمام شبکه تهران برای شماست.

وی اظهار داشت: از امام رضا (ع) خواستم نه برای اینکه پورمحمدی مشهور و محبوب باشد، می خواستم آبرویم نرود و بتوانم خدمت کنم و برنامه هایی بسازم که مردم، خدا، رهبری و ائمه اطهار از من راضی باشند. در آن سال لطفی شامل حال من شد که از موقع غروب آفتاب تا نیمه شب بهترین شبکه بودیم با برنامه هایی مانند شب‌های رمضان، پشت کنکوری‌ها و پاورچین. آن موقع آقای مهاجرانی هم رئیس ما بودند و ما هم ایشان را خیلی دوست داریم و ایشان هم خیلی من را دوست داشتند.

 

وی عنوان داشت: حرفم این است که اگر ما نخواهیم برای تبلیغات، ظاهرسازی، آمار دادن کار کنیم و صداقت و اخلاص در کارمان باشد و دوست داشته باشیم مردم از ما راضی باشند، خداوند نیز به ما کمک خواهد کرد. اگر بخواهیم مانند برخی از این مدیران و روابط عمومی هایشان بگوییم که ما فردوگاه رفتیم، 13 بار استقبال کردیم، اسکان در هتل از مهمانان، چاپ بنر 27 مورد و ... به چه درد می خورد؟

حجت السلام ابوترابی

وی افزود: نمی دانم در کجای دنیا به مقام بالاتر آمار می دهند و کتاب چاپ می کنند. در این موارد هیچ وقت کار جلو نمی رود. اگر من در کارم اخلاص نباشد، دنبال شهرت و قدرت باشم و از مقامات و مسئولین و چهره های محبوب و شخصیت ها و آیات عظام بخواهم استفاده ابزاری کنم، خداوند به من کمک نمی کند. هرچقدر که تلاش کنم و هر روز هم یک مسئول بیاورم و عکس بیندازم هیچ فایده ای ندارد. ما باید در کارمان اخلاص داشته باشیم.

 

     من یک مدیری که توسری خورده باشد و خوب نوکری کند، نبودم

وی در ادامه سخنانش خطاب به حاضران در مراسم گفت: از همه شما عزیزان به خصوص کارمندان و مدیران شبکه سه تشکر می کنم، شما را خیلی اذیت کردم. از آقای مهندس ضرغامی هم تشکر می کنم. از آقای مهاجرانی و آقای میرباقری هم تشکر می کنم. به من لطف و اعتماد داشتند اما من یک مدیری که توسری خورده باشد و خوب نوکری کند، نبودم و من از مدیرانم معذرت خواهی می کنم.

 

وی ادامه داد: از آقای دکتر لاریجانی که به من در آن دوران حساس لطف داشتند و از من حمایت می کردند تشکر می کنم. از آقای ضرغامی تشکر می کنم و از آقای دارابی تشکر می‌کنم که برای رفاه من و بهبود حال من و برای اینکه من استراحت کنم این بار را از دوش من برداشتند.

     آقای ضرغامی شما دو سال است که تلویزیون را رها کرده اید

 

وی با بیان اینکه از جناب آقای ضرغامی هم خیلی تشکر می کنم، ایشان واقعا به من لطف داشتند اما من گلایه هایی هم به ایشان دارم که اینجا مطرح نمی کنم، عنوان داشت: از آقای ضرغامی گلایه هایی دارم و با ایشان شب قبل از تودیع حدود یک ساعتی حرف زده ام، گله ای که از ایشان داشتم این بود که آقای ضرغامی شما دو سال است که تلویزیون را رها کرده اید. به شما گفته اند که شما کاری به کار تلویزیون نداشته باشید و ما خیلی خوب اداره می کنیم، اما این طور نیست.

 

وی تصریح کرد: آقای ضرغامی شما نباید اجازه می دادید مثلا فردی که در تلویزیون ما مدیر بوده، دو نفر از او راضی نبودند او را بر ما مسلط کنید. فردی که قبلا مثلا رئیس حراست یک فروشگاهی در شهر ری بوده است. مدیر آن فروشگاه هم نبوده، او نباید به پورمحمدی، دکتر پورحسین، دکتر کرمی، دکتر رستم وندی، دکتر طلوعی و ... که همه تجربه دارند دستور بدهد. نباید جوری باشد که تلویزیون ما یکسری مدیر با تجربه، مسلط، مسلمان و هنرمند، یک آدم بی هنر بر آنها مسلط شود.

 

   از مدیرانتان امتحان هنر نه امتحان عقل بگیرید

 

وی ادامه داد: درخواست دیگری که از مهندس ضرغامی دارم، این است که نمی خواهیم وقتی یک مدیر را منصوب می کنید، نمی گویم امتحان هنر، بلکه امتحان عقل از او بگیریم.

کمال تبریزی

پورمحمدی که در این بخش از سخنانش با تشویق حضار مواجه شده بود، این طور سخنان خود را ادامه داد که درست است که آقای پورمحمدی رئیس بازرسی کل کشور اینجا هستند اما این منجر نمی شود که من از حاشیه امنیت بالایی برخوردار شوم.

وی اظهار داشت: امتحان عقل چیز خوبی است، اگر ما امروز اینجا هستیم برای چیست؟ به خاطر این است که عقل نبود. ما همیشه در نمازخانه شبکه سه که 200 نفر جا ندارد، جلسات تودیع و معارفه خود را برگزار می کردیم. چرا شما باید یک جویی بسازید که برگزاری این مراسم ممنوع است. مگر ما چه کاری می خواستیم انجام بدهیم؟

 

          با یک نوکر هم این طور رفتار نمی کنند

      اگر من پورمحمدی خودی نیستم، پس چه کسی خودی است؟

وی عنوان داشت: با یک نوکر هم این طور رفتار نمی کنند. یک سرایدار هم وقتی در خانه ای 20 سال کار می کند، روزی که می خواهد برود، آینه و قرآن و آبی برایش می گیرند و می گویند خداحافظ شما به سلامت. این چه نوع برخوردی است که در شبکه می گویند این مراسم برگزار نشود. به روزنامه جام جم می گویید اسم این فرد را نیاورید و از این دست کارها. به دوستان هم تماس بگیرید که اگر به این جلسه رفتید عیسی را از تو می گیریم، موسی را می گیریم و فلان می کنیم. مگر ما می خواهیم کار کنیم؟ اگر من پورمحمدی خودی نیستم، پس چه کسی خودی است؟

وی اظهار داشت: این گلایه ها را بنده دارم و تمام این ها هم به خاطر بی تدبیری است و همان عقلی که می گویم لازم است. مقام معظم رهبری در خراسان شمالی فرمودند که از بی تدبیری است که ما الان بعضی جاها به مشکل می خوریم.

وی در پایان سخنانش گفت: ان‌شاءالله که با تدبیر و درایت بیشتر ما در تلویزیون شاهد برنامه های بهتری باشیم. برای دوست عزیز و همکار متعهدم که پیشینه خیلی خوبی دارد و قبلا هم در سپاه بوده بعد هم به خبر امده، آقای زین العابدینی که به شبکه سه آمده آرزوی موفقیت می کنم.




 

کلید واژه های کات دوباره: با یک نوکر هم این طور رفتار نمیکنند‍, پورمحمدی, امتحان عقل, شبکه سه, آقای ضرغامی, مرحوم کردان, امام رضا
    حسین ملکی مدیر فیلمبرداری ( کات دوباره سینما با سعید روحی )

مطلع شدیم که یکی از بهترین و خوش اخلاق ترین فیلمبرداران سینمای ایران در بستر بیماری قرار دارد. ( حسین ملکی )

خواستیم به این بهانه نگاه کوتاهی داشته باشیم بر پنجاه سال حضور حرفه ای او در سینمای ایران . کسانی که بیشتر پشت صحنه و دوربین قرار دارند و مردم آنها را نمی بینند و فقط از بازیگران مصاحبه ، خبر ، تعریف و تمجید ، عکس و امضاء میبینند . معروفییت و محبوبیتی که بدون حضور چهره های حرفه ای ، همچون حسین ملکی به عنوان مدیر فیلمبرداری و سایر عزیزان زحمتکش پشت صحنه دست یافتنی نیست.

از اهالی سینما اگر بپرسید مهمترین ویژگی او چیست؟ مطمئنا بیشتر دوستان و همکاران از حسن خلق و رفتار و کردار صمیمی اش با عوامل گروه فیلمبرداری میگویند . افتخار آشنایی من با این پیشکسوت دوست داشتنی بر میگردد به فیلم گروهبان ساخته استاد مسعود کیمیایی که در شهرهای نوشهر ، چالوس و متل قو ( سلمانشهر ) فیلمبرداری میشد. با اینکه من جوان کم سن وسالی بودم و هیچ آشنایی با عوامل سینما از نزدیک نداشتم اما برخورد خوب ، افتادگی و مرام و معرفتش ،به من و سایر دوستان دلگرمی و اعتماد به نفس میداد برای یادگیری عاشقانه سینما .

شاهد احمدلو کارگردان سینما و سریال خانه اجاره ای که هرشب شاهد پخش آن از شبکه سوم سیما هستید ،در آن فیلم کودک ده ساله ای بود که نقش فرزند احمد نجفی گروهبان از اسارت برگشته را بازی میکرد . دومین حضور شاهد مقابل دوربین۳۵ ، پس از سکانس کوتاه اما بیاد ماندنی فیلم سرب ، که او و چند نوجوان جلوی سینما ایستاده اند و شاهد قصه فیلمی را که تماشا کرده برایشان بازگو میکند . و پس از آن دندان مار و گروهبان.

  شاهد احمدلو ( کات دوباره سینما با سعید روحی )

قطعا حمایت همه عوامل حرفه ای خصوصا ، استاد کیمیایی ، محمود کلاری ، محمدرضا شرف الدین ، گلچهره سجادیه و حسین ملکی در طول ساخته شدن فیلم گروهبان از (شاهد احمدلو ) نوجوان ، که کنجکاوانه راجع به دوربین، فیلم ،لنز و سینما میپرسید و تشنه یادگیری بود ، عاشقی تمام عیار برای هنر هفتم ساخت.

حسین ملکی با حوصله و مهربانی تمام پاسخگوی سوالات ریز و درشت شاهد بود و مثل سایرین او را تشویق و ترغیب به یادگیری میکرد . .هرچند نباید از زحمات پدر شاهد (محمد ولی احمدلو ) که مدیر تدارکات در فیلمهای سینمایی بود براحتی گذشت. او همیشه دوست داشت شاهد را در بالاترین سطوح سینما ببیند که خوشبختانه این اتفاق افتاد و او خیلی زود به کارگردانی سینما رسید و چهار فیلم سینمایی و چند سریال در کارنامه اش به چشم میخورد . سریال طنز خانه ی اجاره ای تازه ترین کار اوست که هرشب از شبکه سوم سیما در حال پخش است .

 

    و اما به پیشکسوت عکاسی و فیلمبرداری سینما بازمی گردیم .

       حسین ملکی و ایرج قادری ( کات دوباره سینما با سعید روحی )

حسین ملکی سینما را با عکاسی آغاز کرد و بسیاری از فیلمهای مطرح ،چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب با عکسهای زیبای او به مردم معرفی میشدند . عکسهایی که در پوستر و پلاکارد یک فیلم ضامن موفقیت و یا عدم استقبال مردم بود و سهم بسزایی در گیشه و فروش فیلم ایفا میکرد .

بیش از ۳۸ فیلم حاصل تلاش او در عرصه عکاسی سینماست که از آن جمله میتوان به فیلمهای کشتی آنجلیکاُ ، آوار ، شيرسنگي ، در مسير تندباد ، گراند سينما ،تيغ و ابريشم ، سناتور و... او براي پنج فيلمي کن نام بردم کانديد شده بود و در نهايت سيمرغ بلورين بهترين عکاسي را براي فيلم سينمايي ريحانه از آن خود کرد.

او همزمان با عکاسی در بعضی از فیلمها به عنوان بازیگر ، ظاهر میشد و جلوی دوربین همکارانش قرار میگرفت که ماحصل آن بازي در بيش از چهل فيلم سينمايي است .تعدادي از فيلمهاي او عبارتند از :

به چند نمونه از فیلمهایی که بعد از انقلاب در آنها بازی داشته اشاره ای میکنیم. در فیلم (سناتور ) ۱۳۶۴ نقش گروهبان ژاندارمری در رژیم پهلوی را بازی میکرد که نیروی استوار حقگو ( فرامرز قریبیان ) بود . در فیلم (تاراج ) ساخته زنده یاد ( ایرج قادری ) هم مباشر زینال بندری ( جمشید هاشم پور ) بود . او پس از انقلاب در پانزده فیلم سینمایی به عنوان بازیگر حضور داشت که مهمترین آن فیلم سینمایی ( ترن ) ساخته کارگردان فقید سینمای ایران ، زنده یاد ( امیر قویدل ) بود . فیلمی روان و خوش ساخت از تلاش مردان مبارز در راه آهن کشور که برای تامین سوخت مردم شمال در زمستان ۱۳۵۷ تا پای جان ایستادگی میکنند و به شهادت میرسند . این فیلم به یاد ماندنی بارها و بارها در ایام الله دهه فجر از شبکه های سیما پخش شد .در آن فیلم حسین ملکی در کنار فرامرز قریبیان و زنده یاد خسرو شکیبایی بازی شیرین و جذابی را از خود به جا ی گذاشت . همینطور دوبله بسیار حرفه ای و ارزشمند مرحوم ( عزت الله مقبلی) که به جای حسین ملکی حرف میزد ، به بیشتر دیده شدن این نقش و (فیلم ترن) نزد منتقدین و تماشاچیان جشنواره هفتم فیلم فجر کمک بسیاری کرد.

حسین ملکی به دعوت ( علیرضا داوودنژاد ) برای فیلم شاخص و با احساس ( نیاز ) برای نخستین بار پشت دوربین 35 به عنوان مدیر فیلمبرداری سینما رفت ، و از آن روز تا به حال بسیاری از آثار ساخته شده نام او را در تیتراژ خود جای داده اند.


حسین ملکی چندی پیش بر اثر تصادف با خودرو از ناحیه پا بطور جدی آسیب دید و در حال حاظر چند هفته ایست که در منزل بستری شده و دوره نقاهت را پشت سر میگذارد . آقای سید احمد میر اعلایی مدیر عامل بنیاد سینمایی فارابی هفته گذشته به منزل آقای ملکی رفت و از وی عیادت کرد . این چندمین باریست که جناب میر اعلایی جدای از مسولییت و وظیفه ،به محض اطلاع از احوالات سینماگران به سراغشان رفته و تا حد توان گره از مشکلاتشان باز میکند که بسی جای تقدیر و تشکر دارد .


ما هم برای این فیلمبردار و پیشکسوت سینما و همه بزرگان و هنرمندان واقعی مانند آقای ملکی آرزوی سلامتی و تندرستی داریم .

( سعید روحی ، کات دوباره سینما )


کلید واژه های کات دوباره: حسین ملکی, ایرج قادری, شاهد احمدلو, مسعود کیمیایی, محمود کلاری, فیلمبرداران سینمای ایران
سعید روحی یکشنبه سی ام مهر 1391
درباره الی 1

درباره الی 2

درباره الی 3

درباره الی 4

درباره الی 5

درباره الی 6

درباره الی 7

درباره الی 8

درباره الی 9

درباره الی 10

درباره الی 12

درباره الی 13


کلید واژه های کات دوباره: فیلم سینمایی, درباره الی, صحنه و پشت صحنه

      
 

وقتی گلشیفته فراهانی هم پشیمان است هم نه!

کار من فاجعه بود؟!!! در سینمای ایران بدتر از سگ با آدم رفتار میکنند

    مصاحبه اختصاصی گلشیفته فراهانی با روزنامه گاردین
 گلشیفته فراهانی در تازه ترین اظهارات خود درباره حرکت غیر اخلاقی اش توضیحاتی عجیب و البته متناقض و ایضا مضحک ابراز کرده است. او در گفتگویی با روزنامه گاردین به بیان نظرات خاص و شاذ خود  درباره ایران و فضای اجتماعی آن و هم چنین سینما پرداخته است و از سینمای ایران به عنوان شکنجه گاه یاد کرده است.

                      اسکار فرانسوی ها

 روایت روزنامه گاردین از عمل وی اما اینچنین آغاز می شود ؛« فراهاني در ويدئويي سياه و سفيد همراه با «اميدهاي جوان» سينماي فرانسه، كه تعدادشان به 30 نفر مي‌رسيد، حاضر شد تا «سزارز» را تبليغ كند. سزارز «اسكار فرانسوي‌ها» است و او در اين مراسم بازي نقشي كه در كمدي موفق «سي‌تو موئق، ژت‌تو» (اگر بميري مي‌كشمت!) داشت، نامزد دريافت جايزه شده بود. در اين تبليغ از هر يك از هنرپيشگان خواسته شد يكي از لباس‌هاي خود را از تن خارج كنند تا «جسماً و روحاً» هنر خود را به نمايش بگذارند. فراهاني تصميم گرفت (....)را در معرض نمايش قرار دهد و در اين حال گفت: «من به روياهاي شما تجسم مي‌بخشم.» اما آنچه پس از اين حادثه در ايران اتفاق افتاد مشابه زلزله‌اي فرهنگي بود.»

    
 
گاردین در توصیف وضعیت فراهانی پس از نقل این امر نوشته است:« او در حالي كه سرش را در دستانش گرفته بود گفت: «فاجعه بود! دقيقاً نمي‌دانم چند ميليون نفر فرداي آن روز نام مرا در گوگل تايپ كردند، نمي‌خواهم بدانم...»



      
 
 فراهاني در این مصاحبه با فرافکنی خاصی گفته است که  هرگز قصد شوكه كردن ايرانيان يا تحريك آنها را نداشته است.   هميشه همين‌طور است كاري مي‌كني و ناگهان ........ مي‌دانستم مشكل است. اما من اكنون در فرانسه زندگي مي‌كنم و بايد اينجا فعاليت كنم. بالاخره يا در اينجا هستم يا نيستم. 

           قصد شوکه کردن ایرانیان را نداشتم

 


      

اين مساله براي من و خانواده‌ام و كل جامعه ايران شوك‌آور بود. مساله خوب! اين است كه بحثي به راه افتاد كه در غير اين صورت هرگز پيش نمي‌آمد. من ديدم افرادي به من توهين مي‌كردند، بعضي پاسخ آنها را مي‌دادند و بعضي از من دفاع مي‌كردند و بعضي دوباره به من توهين مي‌كردند. درگيري‌هاي زيادي بين خانواده‌ها ايجاد شد....» و سپس حال و روز خانواده اش را چنین توصیف می کند:« خيلي بد بود. اين اولين باري بودكه آنها نتوانستند از من دفاع كنند. آتش چنان گسترده بود كه دامن آنها را نيز گرفت. 
                                  اوضاع دهشتناکی داشتم

       

اوضاع دهشتناکی داشتم و همش کابوس میدیدم ، خیلی حرص خوردمو زجر کشیدم ، اما پس از مدتي به دليل پيشينه پدرم ، كه خود را از طبقات پايين جامعه بود و همراه و همگام مردم ،احساسات آنها هم تغيير كرد و با پدرم و خانواده ام کمی مهربانتر شدند. پدرم مي‌ترسيد و همیشه میگفت وای به روزی که حمايت مردم را از دست بدهی . زيرا مردم براي او بسيار مهم بودند. او همه زندگي‌اش با  مردم  بود و همه چيز را فدای آنها كرد.

      

                             تبعید مانند مرگ است

 فراهاني  در عین حال  اعترافاتی خاص از نحوه برخورد با وی در غرب و ابزاری  بودنش را  بیان داشته است . او می گوید :« تبعيد مانند مرگ است. به عمق آن نمي‌توان پي برد تا زماني كه دچارش شوي. تمام دنيا مي‌خواهد تو را در نقش قرباني ببيند و تو را به آن سو مي‌كشاند زيرا دوست دارد بدبختي تو را نظاره كند.   مانند تماشاي فيلم مستهجني است كه در تو اين احساس را ايجاد مي‌كند كه از آنها خوشبخت‌تري، اما در واقع به آنها اهميتي نمي‌دهند. آنها مي‌گويند: «بياييد، ما از شما مراقبت مي‌كنيم، سپس از شما سوءاستفاده مي‌كنند و به شما پاسپورت نمي‌دهند. من تنها يك هنرپيشه هستم و مي‌خواهم فعاليت كنم.»

گلشیفته فراهانی 

نکته تاسف آور دیگر در این گفتگو نگاه شیفته وار فراهانی به پاریس به عنوان یک شهر بی قید و بند است. او از زندگی بی قید در پاریس خشنود است و آن را اینچنین ابراز می کند:« براي اولين بار در زندگي خوشحالم كه زن هستم!پاريس شما را از هر گناهي كه فكر مي‌كنيد به خاطر زن بودن مرتكب شده‌ايد رها مي‌سازد! شما را پاك مي‌كند و احساس آزادي مي‌كنيد!!» او  به روسري سفيدش اشاره می کند و مي‌گويد: «اين دوست قديمي من است، بزرگترين مشكل هنرپيشگان زن ايراني، دولت نيست بلكه دنياي بيرون است كه تصور مي‌كند ما با روسري از شكم مادر زاييده مي‌شويم!! به ليلا حاتمي نگاه كنيد. معمولاً پس از برنده شدن در مراسم اسكار (براي فيلم جدايي فرهادي) پيشنهادهاي كار زيادي به يك هنرپيشه ارايه مي‌شود، اما پيشنهادي به او نشده است در حالي كه او قادر است به چهار زبان صحبت كند.» 

اما اوج این گفتگو در جایی است که فراهانی به همه گذشته خود و حتی سینمای ایران پشت پا می زند و با الفاظی خاص از آن یاد می کند . او کار در سینمای ایران را شکنجه شدن به شمار آورده و با بیانی خاص در خصوص عملکرد فرهادی کنایه ها و طعنه هایی صریحی را به زبان می آورد
                 اصغر فرهادی مرا شکنجه میداد


گلشیفته فراهانی در کنار اصغر فرهادی

«.فراهانی  از فيلمبرداري فيلم درباره الي مي‌گويد و اين كه فرهادي او را «شكنجه» مي‌كرد و او را مجبور مي‌كرد نيم ساعت در ساحل درياي خزر داد بزند و صبحانه آرد نخود بخورد تا صدايش در فيلمبرداري گرفته شود. اصغر فرهادی مرا شکنجه میداد . در صحنه ای دیگر از فیلم ، هنگام فیلمبرداری به دليل ضربه‌اي كه بازيگر ديگر آن ، در خلال فيلم به او وارد كرد، پرده گوشش سوراخ شد اما كارگردان اجازه نداد تا انتهاي روز بعد و پايان فيلمبرداري به بيمارستان برود.این صحنه در فیلم هست. آنها ديگر از آن زمان با هم صحبت نكردند.  از آن روز تا بحال با فرهادی حرف نمیزنم.
 
گلشیفته فراهانی ( کات دوباره سینما با سعید روحی )

فرهاني مي‌گويد: «او دوست من است اما نمي‌تواند با من صحبت كند. او از ايران خارج مي‌شود و دوباره برمي‌گردد. اما من الان شيطان هستم.  او مي‌گويد: «من از هر فيلمي كه بازي كردم زخمي در بدن دارم.
 
 
 و آستين و شلوارش را بالا مي‌زند تا آنها را   نشان دهد و می گوید آنها بدتر از سگ با تو رفتار مي‌كنند. تو بايد مانند برده كار كني تا آنها را خشنود كني. اوضاع بايد اين گونه باشد. بايد در هر فيلمي احساس كني كه كار آخر توست.»  

 گفتگوی گلشیفته فراهانی با روزنامه انگلیسی گاردین  رونمایی  از یک محصول ناب  سینمای ایران است. کسی که متناقض سخن می گوید ،اصول مشخص و جهان بینی محکمی ندارد،معلوم نیست چه می کند و چه هدفی دارد . او معترف است که کارش «فاجعه» بوده و اکنون یک «شیطان» است و برای ماندن در فضای هنری این عمل را انجام داده است و اکنون به دلیل بازخوردها ازآن پشیمان است . اما بلافاصله از هوای آزاد پاریس و نفرت از همزاد بودن با روسری و خاطرات تلخ اش از سینمای ایران میگوید و نشان می دهد در برابر اقامت در پاریس و نقش آفرینی های نصفه و نیمه در سینمای غرب حاضر است این بها را بپردازد .بهایی که حتی شاید به قیمت منفک شدن دائم او از ایران بینجامد . 
 
 

     عکسهای صحنه و پشت صحنه فیلم سینمایی ( درباره الی )

                آخرین فیلمی که گلشیفته در ایران بازی کرد.

درباره الی 2

درباره الی 1

درباره الی 3

درباره الی 4

درباره الی 5

درباره الی 6

درباره الی 7

درباره الی 8

درباره الی 9

درباره الی 10

درباره الی 12

درباره الی 13



کلید واژه های کات دوباره: گلشیفته فراهانی, سیاه و سفید, روزنامه گاردین, اسکار فرانسوی ها, همش کابوس میدیدم, تبعید مانند مرگ است, شهر بی قید و بند, اصغر فرهادی مرا شکنجه میداد

 

سعید روحی ( کلیپ شیر خسته )

(شیر خسته ) حکایت و زبان حال آنهایی ایست که دل به دنیا نبستند و رفاقت کردند و خود را وقف دیگران نمودند  ،  اما به وقت گرفتاری و یا غم و مشکل  ، همه تنهایشان گذاشتند و حتی یادی هم از آنان نکردند  . سینه سوخته ها و زخم خورده ها حتما ببینند و به شعر این آهنگ بسیار زیبا با دقت بیشتری گوش کنند. تقدیم به رضا صادقی عزیز، سلطان مشکی و یکی از سلاطین رنگین کمان موسیقی پاپ ایرانی که با همه احساسش این ترانه را خواند و  ماندگارش  کرد..

( سعید روحی )

توضیح : تصاویری که برای این موزیک ویدیو استفاده شده بخشی از صحنه های فیلم مستند داستانی ( آب ، آئینه ، مادر ) است که  از فروردین۱۳۹۰ تا خرداد ۱۳۹۱ ضبط آن انجام شد و پس از مراحل تدوین و صداگذاری که ماه قبل به پایان رسید ، هم اینک آماده نمایش است . این فیلم قرار است ابتدا از شبکه مستند و سپس از شبکه جام جم به نمایش گذاشته شود.


 لینک مشاهده ویدیو :

مشاهده ویدیو شیر خسته با صدای رضا صادقی


لینک دانلود موزیک ویدیو ( شیرخسته ) با صدای رضا صادقی

http://host10.aparat.com//public/user_data/flv_video_new/115/ad9a432977239875ab21bb4f7671680b344157.mp4


کلید واژه های کات دوباره: شیر خسته, سینه سوخته ها و زخم خورده ها, رضا صادقی, سلطان مشکی, موسیقی پاپ ایرانی, آب آئینه مادر, شبکه مستند